غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

681

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از مردم بموضعى نشسته بودم كه ناگاه ديوار كهنهء كه نزديك بما بود بيفتاد و چند سر آدمى از ميان آن بيرون آمد و يكى از آن سرها شكسته دندانهايش بريخت بزرگى آن دندانها بمثابهء بود كه يكى از آنها دو من وزن داشت ديگر در اراضى مغرب ريگستانيست و در ميان آن ريگستان شهريست كه متوطنان آن به تمام نسوان باشند و اگر مردى بدانجا رسد بحسب اقتضاى آب‌وهوا شهوتش ساقط گردد بلكه در اندك زمانى بميرد و در آن بلده چشمه ايست كه چون زنان در آن نشينند حامله شوند و دختر آرند و اگر بر سبيل ندرت پسرى در وجود آيد زود بميرد و هرزنى كه از حيض پاك شود اگر روز ديگر در آن چشمه نشيند حيض او معاودت كند و چندان خون از وى برود كه بهلاك نزديك رسد و آن زنان بغايت جميله باشند و هرگز هوس مجامعت بخاطر ايشان خطور نكند و اگر فى المثل يكى از ايشان بولايت ديگر افتد از مباشرت بغايت آزرده گردد اما بعد از چندگاه عادت ديگر نسوان پيدا كند و عورات آنشهر مسلمان باشند و هركارى كه جهة انتظام امور دنيوى مردان را بايد كردن آنزنان بدان قيام نمايند و هرچيز از هرمحل كه حاصل كنند بسويت در ميان يكديگر تقسيم نمايند و بزرگى و كوچكى و نزاع جهة سودا و معامله در ميان ايشان نباشد و افزونى مال و طلب تنعم و ذخيره نهادن را از جملهء مكروهات شمارند . حكايت در عجايب البلدان مسطور است كه در حدود باب الابواب بر تلى دو قريه است و متوطنان آن قرى مردم بلندقامت احمر اللون ارزق چشم باشند و غير زراعت صنعتى ندانند و بهيچ‌يك از سلاطين مال و خراج ندهند و تابع دين و ملتى نباشند و در هريك از آن دو قريه دو خانهء بزرگ باشد در زيرزمين مثال سردابه يكى مخصوص برجال ديگرى منسوب بنسوان و جمعى از مردم جهة ساختن كار اموات متعين‌اند و كارسازى ايشان چنانست كه چون يكى از ايشان بميرد مرده را بسردابهء كه برجال مخصوص باشد برند و بكارد اعضايش را از يكديگر جدا گردانند و مغزهاى استخوانها را بيرون آورده عظام را در خريطهء اندازند و اگر ميت توانگر بوده باشد در خريطهء ديبا و اگر فقير بود در خريطهء چرم و آن خريطه را در آن سردابه آويخته نام ميت و اسم پدر و مادر و تاريخ ولادت و سال وفاتش را بر آنجا نقش كنند آنگاه گوشتهاى مرده را از سردابه بيرون آورده بتلى برند كه در خارج آن قريه است و آنجا بيندازند و كلاغى چند كه بر آن پشته آشيانه دارند بيايند و آن گوشتها را از هم بربايند و هيچ مرغى ديگر نگذارند كه بر آن پشته نشيند و برين قياس عورات آنجماعت نسوان مرده را كارسازى نمايند و همچنانكه سردابهء زنان عليحده است پشتهء كه مطرح گوشتهاى ايشانست غير پشته‌ايست كه گوشت مردان را بر آن اندازند . حكايت در تاريخ احمد بن اعثم كوفى مسطور است كه سعد بن ابى وقاص بعد از فتح جلولانضلة بن معاويه را با سيصد سوار بجانب رساتيق و حلوان فرستاد تا اغنام و