غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
68
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
داد كه اين خانه را ولىنعمت من به من سپرده و در محافظتش شرايط مبالغه بجاى آورده محالست كه كفران نعمت جايز دارم و سالك طريق خيانت گشته قلعه را به كسى سپارم و اگر فى المثل از آسمان سنك و تير بارد و از زمين ژوبين و شمشير رويد هراس به خود راه نخواهم داد و ابواب حصار بر روى خصم نخواهم گشاد سلطان سعيد از شنيدن اين جواب غضبناك شده روز ديگر از شهر بيرون رفت و با مهد عليا گوهرشاد آغا ملاقات فرموده باغ زاغان را محل اقامت ساخت و اعلام اهتمام بفتح قلعهء اختيار الدين برافراخت و خواجه شمس الدين محمد وزير و جمعى ديگر از ايستادگان پايهء سر بر سلطنت مصير آغاز محاصره و محاربه نموده به قدر مقدور لوازم كوشش و خونريزش بتقديم رسانيدند اما چون انحصار از كمال استوارى غيرت قلعه سپهردوار است و در آن زمان بمردان كارى و اسباب و ادوات حصاردارى مشحون بود فايده بر اشتعال نايره حرب و قتال مرتبت نگشت و مولانا احمد بهيچوجه از مقام مدافعه و مقاتله در نگذشت درين اثنا جمعى از مفسدان فتنهانگيز بعرض سلطان سعيد رسانيدند كه معتمدان ميرزا سلطان ابراهيم پيوسته بعتبه عليه مهد عليا گوهرشاد آغا مىآيند و اخبار تحقيق نموده بازمىگردند و ايضا ايلچى كه از نزد سلطان سعيد جهة آوردن امير شير حاجى بقلعهء تيره تو رفته بود بازآمده عرض نمود كه امير مشار اليه مىگويد كه با وجود قتل امراء ترخانى ما دام كه گوهرشاد آغا در سلك احيا انتظام داشته باشد من بملازمت نمىتوانم رسيد بنابراين دو مقدمه ميرزا سلطان ابو سعيد در نهم ماه مبارك رمضان بقتل آن بلقيس زمان فرمان داد و اين واقعهء شنيعه خالى بود كه بر ديدهء دولت آن پادشاه ستودهخصال ظهور نمود و گوهرشاد آغا بصفت عفت و نصفت اتصاف داشت و همواره همت عالىنهمت بر تعمير بقاع خير و اشاعهء مبرات مىگماشت از آثار او در شمال دار السلطنه هراة مدرسهء و مسجد جامعيست در غايت زيب و زينت و در مشهد مقدسهء رضويه نيز مسجد جمعه در كمال تكلف ساخته و مستقلات خوب و اسباب مرغوب برين بقاع وقف نموده بقتل اللّه تعالى منها القصه بعد از حادثهء مهد مغفرت شعار امير شير حاجى قلعهء تيره تو را بيكى از معتمدان خود سپرده بدار السلطنه هراة شتافت و شرف ملازمت سلطان سعيد دريافت و همدران ايام در آن حصار امرى در غايت غرابت روى نمود كيفيت واقعه آنكه يساقى مجهول بيركه نام روزى نماز ديگر گوسفندى چند بدر قلعه برد و با دربانان گفتوشنود نموده التماس كرد كه شب آنجا باشد و ملتمس مبذول افتاده به تيره تو درآمده و چون پاسى از شب بگذشت بكمندى كه همراه داشت جمعى از ياران خود را به ديوار قلعه بالا كشيد و باتفاق ايشان تيغ جرأت آخته مانند بلاى ناگهان بر سر كوتوال رفت و آن بيچاره چند زخمخورده فرار كرد و بيركه قلعه را مضبوط ساخته نام بپهلوانى برآورد سلطان سعيد بعد از آنكه شرح اين قضيه شنيد و از جانب بلخ نيز خبر خروج اولاد ميرزا عبد الطيف رسيد مصلحت توقف در خراسان نديد و در نهم شوال عنان به طرف ماوراء النهر گردانيد جمعى از امرا و لشگريان را جهة دفع فتنهء اعدا از پيش روان ساخت و