غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

658

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

باشند هريك برابر سگى و آن مردم را هلاك سازند و همدران ديار كنيسه‌ايست در پيش آن درخت زيتونى و چشمهء و در سالى يك بار آب از آن چشمه بيرون آيد و درخت را سقى كند و هم در آن روز آن درخت بردهد و آن مقدار زيتون حاصل شود كه تا يكسال وجه معاش اهل كنيسه را وافى باشد و مردم آن نواحى آب آن چشمه را جهة تداوى در ظروف كنند و نگاهدارند . شنتره شهريست در اندلس بر ساحل بحر و در آن بلده سيبها حاصل مىشود كه دور آن سه شبر باشد و شنتره را در سنهء اربعين و خمسمائه كفار فرنك متصرف گشتند . تفليس مدينه‌ايست در غايت حصانت در سرحد ديار كفار و بانى آن نوشيروانست و در آن بلده اهل اسلام و نصارى ساكن باشند چنانچه از يك جانب آواز اذان بمسامع رسد و از طرف ديگر صوت ناقوس در عجائب البلدان مسطور است كه در تفليس حمامى بود كه بىافروختن آتش هوايش در غايت حرارت مينمود زيرا كه آن گرمابه را بر بالاى چشمه‌هاى گرم ساخته بودند و آن حمام باهل اسلام اختصاص داشت و كفار بدانجا در نميتوانستند رفت . الاقليم السادس صاحب اين اقليم عطارد است و مردم آنجائى اشقر اللون باشند و مبداء اقليم ششم از مشرق بود و از شمال ديار ياجوج و ماجوج و بلاد خاقان و كيماك و اسپيچاب گذرد پس بر بعضى از نواحى خوارزم و حوالى جيلان و شمال قسطنطنيه و وسط بلاد قليقا بگذرد و بر جنوب بحر صقاليه و شمال هيكل الزهره و اندلس گذرد تا ببحر اعظم منتهى شود و يكى از بلاد عظيمهء غريبه ابن اقليم قسطنطنيه است و آن شهريست در غايت وسعت و متانت سه طرفش را دريا احاطه نموده و در كتاب غريزى مسطور است كه ارتفاع سور قسطنطنيه بيست و يك ذراع است و آن شهر بر بساتين و مزارع اشتمال دارد و در اوقات سابقه در آن بلده كنيسهء بود كه عمودى عالى در سيصد گز طول و ده گز عرض بر آن نصب كرده بودند و بر سر عمود فارسى از مس بر فرسى هم از آن جنس منصوب ساخته و در يكدست آنسوار كرده بود و دست ديگرش بنوعى موضوع بود كه گوئيا اشارت به آن دست ديگر ميكرد ( قيل ان ذالك صورة قسطنطين بانى هذا البلدة ) در عجائب البلدان مسطور است كه در قسطنطنيه مناريست كه مستحكم است قواعد آن به آهن وارزيز و هرگاه باد در وزيدن آيد ميل در آن ظاهر شود و مردم در وقت ميلان مناره‌جوز و سقال و غير ذلك در پايان آن نهند و چون باد ساكن شود مناره به حال خود آيد آن اشياء را از آنجا بيرون نتوان آورد و صاحب تحفة الغرايب آورده است كه در حدود قسطنطنيه قريه‌ايست و در آن قريه خانه‌ايست از سنك و در آن خانه تمثال رجال و نسوان و خيول و بغال و حمير افتاده و هركس را كه عضوى به درد آيد يا مجروح شود به آن خانه درآمده