غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

643

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و در آن روز هزار شيره بلكه بيشتر پيش مردم نهاده بوده و آش پادشاه را نزديك به آن هفت چتر ملون در محوطهء كه از اطلس زرد بود ترتيب كرده بودند و چون آش خاصه را پيش ميبردند مطربان و مغنيان بيكبار آغاز نواختن ساز و گفتن سرود كردند و آن هفت چتر چرخ‌زنان همراه آش كه در حقه بزرك بود ميرفتند تا نزديك تخت و با آنكه در آن روز در هرشيره از اصناف اطعمه و اشربه بسيار موجود بود هرلحظه خوانسالاران آشها و گوشتهاى بره و قاز و مرغ مىآوردند و در پيش مردم مينهادند و در آن روز پسران و دختران صاحب‌جمال در آن مجلس بسيار بودند بعضى بتغنى و زمرهء بلعب و بازى اشتغال داشتند و در صحن آن فضا چند هزار جانور پرنده مثل فاخته و قمرى و زاغ و زغن و غيره ذالك بودند كه ريزه‌هاى طعام و ميوه از يكديگر ميربودند و از هيچكس نميترسيدند و كسى نيز متعرض ايشان نميشد و آن صحبت از صباح تا نماز پيشين امتداد يافته بعد از آن خلايق باجازت متفرق گشتند و ايلچيان مدت پنجماه در خان باليق ماندند و هرروز علوفهء كه در روز اول مقرر كرده بودند بىتنقص بايشان مىرسيد و چند نوبت در آن اوقات طويهاى بزرك بوقوع انجاميد و در بيست و هفتم محرم سنهء اربع و عشرين و ثمانمائهء مولانا يوسف قاضى قاصدى نزد ايلچيان فرستاده پيغام داد كه فردا سال نو است و پادشاه باردوى نو درميآيد و قوليست كه هيچكس جامهء سفيد نپوشد زيرا كه درين ديار در ماتم سفيد پوشند و شب بيست و هشتم نيم شب تثقاول آمده ايلچيان را باردوى نو برد و آن عمارتى عالى بود بعد از آن‌كه نوزده سال در آن كار كرده بودند باتمام رسيده بود و در آن شب خلايق در دكاكين و بيوت و اسواق چندان فانوس و شمع و مشعل افروخته بودند كه عالم بسان روز روشن مينمود و از ولايات ختاى و چين و ماچين و قلماق و تبت و غير ذلك صد هزار در اردو جمع آمده بودند و از در بارگاه تا انتهاى آن عمارت هزار و نهصد و بيست و پنج قدم بود و مجموع آن ابنيه از سنك و خشت تراشيده ترتيب يافته بود و آن خشتها از خاك چين پخته شده و در آن روز دايمنك خان امراء اطراف را طوى داده تا نصف النهار آن صحبت امتداد داشت و در آن سال منجمان ختاى حكم كرده بودند كه پادشاه را از آتش ضررى رسد بنابرآن دايمنك خان بدستور معهود حكم شب‌چراغ نفرمود و رسم چراغ در آن ديار برين موجب است كه در درون كرياس پادشاه كوهى سازند از چوب و روى آن چوب را بشاخ سرو پوشند و صدهزار چراغ بر ريسمانها تعبيه كنند و موشكها بر اطراف آن بندند بر وجهى كه چون يكچراغ را برافروزند موشك بر آن ريسمان‌ها دويده بهر چراغ كه رسد روشن سازد و بيك لحظه از بالاى كوه تا پايان برافروزد و اينشب چراغ هفت شبانه‌روز باشد و در آن ليالى مردم شهر نيز در دكاكين و بيوتات چراغ بسيار روشن گردانند و پادشاه در آن هفت روز گناه بر