غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
64
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عنقا روى در پردهء اختفا كشيد و صفت رفاهيت چون عمل كيميا و رواج كار فضلا ناپديد گرديد بسيارى از فقرا ترك اهل و عيال گفته منهزم گشتند و خلقى كثير در زير شكنجه كشته شده از سر نقد جان درگذشتند عورات مستورات سر و پا گشاده و موها بباد داده بر سر ديوان شتافتند و به زبان عجز و زارى دادخواهى نمودند شيخ ابو سعيد بىتأئيد از فرياد و فغان آن بيچارگان اصلا متاثر نگرديد اما هم در آن ايام برطبق كلام معجز نظام ( أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ ) پادشاه عطابخش دستگيرى درماندگان كرد و داد مظلومان داده گرد از وجود مىشوم امير شيخ ابو سعيد برآورد شرح اين واقعه آنكه امير شير حاجى بر دفع شر شيخ ابو سعيد بداختر كمر بسته در 21 جمادى الآخرى ميرزا شاه محمود را از باغ زاغان بدرون شهر برده فرمود تا منادى كردند كه از وجه سرشمار هيچ آفريده يك دينار به كسى ندهد و هرچه داده باشند بازستانند و نوكران شيخ ابو سعيد را هرجا يابند غارت كنند لا جرم سالكان طريق ظلم و ستم پاى در وادى فرار نهادند و ساير امرا با امير شيخ حاجى متفق گشته آنشب پاس داشتند و روز ديگر امير شيخ ابو سعيد كه در بيرون شهر بود بمرافقت برادر خود امير حسين على عنان گريز به طرف آب مرغاب انعطاف داد و امير شير حاجى با خلقى بسيار از امرا و لشگريان و رعايا و بازاريان از شهر بيرون آمده سر در پى او نهادند و در صحرائى كه در ميان كوه مختار و تقوز رباط واسطه است بشيخ ابو سعيد رسيده نايرهء محاربه ملتهب كردند و خرمن زندگانى شيخ ابو سعيد از ضرب شمشير آتشفشان سوخته گرديد يكى از متابعان امير شير حاجى سرش از بدن جدا گردانيد و بدروازهء ملك برده عبرة للناظرين بياويخت و برادر و نوكران آن بداختر هزيمت غنيمت شمرده سلك جمعيت ايشان از هم بگسيخت ع خاصيت ظلم اينچنين است مدام در اثناء اين احوال و خلال اين اهوال خبر متواتر شد كه ازدحام تمام در ظل اعلام ظفر انجام ميرزا ابراهيم بوقوع پيوسته و شاهزاده باتفاق امرا و نوئينان همت عالىنهمت بر تسخير دار السلطنه هراة بسته بنابرآن امير شير حاجى و امير نظام الدين احمد فيروز شاه و پهلوان حسين ديوانه و امراء ترخانى طريق مشورت مسلوك داشته خواطر بر آن قرار دادند كه نوعى سازند كه ميان ميرزا شاه محمود و ميرزا ابراهيم قواعد مصالحه تمهيد يابد تا انوار فراغت و رفاهيت بر ساحت احوال ممالك خراسان تابد و باستصواب مهد عليا گوهرشاد آغا تركان شاه را كه در سلك نوكران عتبه آن عفيفه انتظام داشت جهة تمشيت آنمهم باردوى ميرزا ابراهيم فرستادند اما قبل از مراجعت تركانشاه و زمرهء از مردم فتنهجوى خاطرنشان امير شير حاجى كردند كه شدت مودت مهد عليا بميرزا علاء الدوله و فرزند او ميرزا سلطان ابراهيم چون فروغ آفتاب عالمتاب بر جهانيان روشن است و وفور اخلاص و دولتخواهى امراء ترخانى نسبت به آن سير عظمى امرى مقرر و معين لا جرم تدبيرى ميبايد انديشيد كه سررشته اختيار از قبضهء اقتدار بيرون نرود بنابرآن امير شير حاجى از رو به بازى زمانه متوهم شده باتفاق پهلوان حسين ديوانه قتل امراء ترخانى را پيش نهاد همت ساخت و روزى ببهانه جانقى ايشان را بكوشك باغ زاغان طلبيده چون مجلس منعقد شد