غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
636
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كلچها و نانهاى خوب و نخلى از كاغذ و ابريشم بغايت مرغوب و در پيش ساير مردم بعدد هريك يك شيره بود و در مقابل كور كه پادشاهى كه بر موضعى مرتفع نهاده بودند خمها و خمچهاى چينى و صراحيهاى خرد و برزك بعضى نقره و بعضى چينى موضوع بود و در چپ و راست كور كه مطربان و اهل ساز ايستاده بودند و با توغن و كمانچه و نى و تنبك و موسيقار و سنج و چهار پاره و دهل بنوازش درآورده و پسران صاحبجمال مانند دختران سرخى و سفيده بر روى ماليده و مرواريدها در گوش كشيده بازىگريها كردند و ازين فضاى گشوده تا چهار دروازه سپاهيان جيبهپوش چنان بتمكين و وقار ايستاده بودند كه از محل خويش يكقدم پيش و پس نمينهادند و نيزهها در دست داشتند و بعد خوردن طعام آغاز شرب شراب كرده امير در سون كه حاكم ديوان بود كاسه داشت و صندوق نخلبندى با وى ميگردانيدند هركس را كه كاسه داد شاخچهء از آن بر سرش زده مجلس را غيرتافزاى فضاى چمن ساخت و بازيگران از كاغذ مقوى صور جانوران ترتيب كرده بودند و بر روى خود بسته چنانچه بهيچوجه روى و گوش و گردن ايشان نمىنمود و بر اصول ختائيان برقص اشتغال داشتند و بعضى از پسران گلعذار طبقهاى پر فندق و عناب و جوز و شاهبلوط مقشر و ليمو و سير و پياز در سركه پرورده و خربزه و هندانه بريده بر كف نهاده بودند و چون اميرى كسى را كاسه داشتى يكى از ايشان طبق خود را پيش آورده تا آنكس بهر نقل كه مايل بودى تنقل نمودى و يكى از بازيگران صورتى مشابه لكلك در غايت بزرگى ساخته بود چنانچه پسرى در اندرون آن رفتى و آن لكلك باصول پاى كوفتى القصه آن روز از صباح تا رواح بعيش و نشاط و فرح و انبساط گذرانيدند و هفدهم شعبان بچول و بيابان درآمدند و قطع منازل ميكردند تا بقراول رسيدند و قراول قلعهايست در غايت متانت در ميان جبال واقع شده و يكراه بيش ندارد و ايلچيان بدان حصار درآمده متوطنان آنجائى همه را شمردند و نام نوشتند بعد از آن قراول بسكجو رفتند و دريامخانهء بزرك كه بر در شهر بود فرود آمدند و ختائيان آنجائى الاغان و رخوت آنجماعت را به تمام ستانده بدفتر بردند و سپردند و ما يحتاج ايشان را از ماكول و مشروب و مركوب و مفروش همه خوب و مرغوب مرتب ساختند و براى هركسى كتى و يكدست جامهء خوب ابريشمين و يك خدمتكار فرمانبردار مقرر فرمودند و از آنجا تا دار الملك ختاى در جميع يامخانها ايلچيان را برين نهج خدمت ميكردند . سجكو شهريست در غايت عظمت و سورى مستحكم بر گرد آن كشيده و هيأتش مربعى است متساوى الاضلاع مشتمل بر بازارهاى عريض چنانچه عرض هربازارى پنجاه گز شرع باشد همه آبزده و جاروب كشيده و در اكثر خانههاى آن بلده خوك اهلى بود و در دكاكين قصابى گوشت گوسفند و خوك پهلوى هم آويخته ميفروختند و در آن شهر بازار و چار سوى بسيار است و بر سر هرچهار سوئى طاقى از چوب بستهاند در كمال زيب و زينت و كنگرها بران تعبيه كرده هم از چوب و مقرنس ختائى در آن به كار برده و بر فصيل سجك ؟ ؟ ؟