غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
637
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
در هربيست قدم برجى سرپوشيده ساختهاند و چهار دروازه بر چهار ركن شهر در برابر هم گشاده و يا آنكه از ميان شهر تا هردروازه مسافت بسيار است اما از غايت راستى بازارها و كثرت مردم راه اندك مينمايد و بر پشت هردروازه كوشكى دو طبقه بنا كردهاند و درين شهر بيت الصنم متعدد است و هربتخانهء در وسعت قرب ده جريبست و تمامى صحن آن را از خشت پخته تراشيده فرش انداختهاند و بر در آن بتخانهها پسران صاحبجمال ايستادهاند و صلاى عشرت و دخول درداده و از سجكو تا خان باليق كه تختگاه پادشاه ختابست نود و نه يام بود همه معمور و آبادان هريامى در بزرگى نزديك بشهرى و در ميان هردو يام چند قرغوى بود و قرغو عبارتست از خانهء كه ارتفاع آن شصت گز باشد و پيوسته درين خانه ده كس نشينند و آن منزل را چنان ساختهاند كه قرغوى ديگر مينمايد و چون حادثهء دست دهد مثلا اگر از لشگر بيگانه اثرى بينند فى الحال در قرغو آتش كنند و اهل قرغوى ديگر اينحال را مشاهده كرده هم به اين عمل قيام نمايند و على هذا القياس تا اشتعال آتش مرئى ايستادگان پايهء سرير اعلى گردد و بعد از يكشبانه روز از افروختن نيران حالى كه از دار الملك تا آنجا سه ماهه راه باشد بر سبيل اجمال معلوم كنند و متعاقب اين صورت كىدقو مكتوبى از شرح واقعه بدست يكديگر داده بدرگاه رسانند و كىدقو كنايتست از خانهدارى چند كه در محل معين ساكن گردانيدهاند و مامورند به آنكه اگر مكتوبى يا خبرى بديشان رسد فى الحال بكىدقوى ديگر رساند تا آن قضيه باندك زمانى مفصلا بعرض پادشاه رسد و از كىدقوئى تا كىدقوى ديگر ده مره است و هرشانزده مره يك فرسخ شرعيست و هرروز بنوبت ده كس ملازم قرغو باشند اما جمعى كه منسوبند بكىدقو همانجا اقامت ورزند و خانهها ساخته زراعت كنند و از سكجو تا قمجو كه بلدهء ديگر است و بزرگتر نه يام بود و وانك داجى كه كلانتر و داجيان سرحد است درين شهر حكومت نمايد و در هريامى صد و پنجاه اسب و درازگوش قريب شصت عرابه جهة ايلچيان مىآوردند و پسرانى كه اسبان را محافظت مينمايند موسومند بپاقو و متعهدان درازگوش را لوقو گويند و عرابهكشان را چقو و اين طبقه بسيار باشند و ريسمانهاى عرابه بر دوش گرفته بصوب مقصد كشند و هرعرابه در عهده دوازده كس است و هرچند در راه بارندگى و سرما باشد ايشان از عرابه كشيدن بازنمانند همه پسران خوش محاوره سيمين بدن مرواريدهاى دروغين ختائى در گوش كشيده و مويها بر سر گره زده و اسبانى كه براى ايلچيان آماده ميدارند با زين و لجام و تازيانه باشد و باقويان بتعصب يكديگر پيشپيش اسبان ميدوند تا از يامى بيامى ديگر رسند و در هر يامى جهة ايلچيان گوسفند و قاز و مرغ و برنج و عسل و آرد و عرق و سير و پياز در سركه پرورده و بقول ديگر آماده و مهيا باشد و در هرشهر ايلچيان را طوى دهند و در هرطوئى ديوانخانهء كه آن را دوسون گويند مرتب بود و در هردو سون اول پيش كور كه رو بجانب تختگاه پادشاه تختى نهند و پردهء آويزند و شخصى پهلوى تخت ايستاده باشد و نمدى