غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

635

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بلده بت ميپرستيدند و بتخانهء بزرك داشتند و در يكى از صفه‌هاى بيت الصنم بتى بزرك نهاده ميگفتند كه اين صورت شاكمونى است و دوم ماه رجب از آنجا كوچ كرده روز پنجم در قرا خواجه فرود آمدند و دهم رجب جمعى از نويسندگان ختاى بديشان رسيده اسامى ايلچيان و عدد مردم ايشان را مفصل كردند و بيست و يكم همان ماه شاديخواجه و رفيقان را در شهر قامل اتفاق نزول افتاد و در آن بلده سيدى فخر الدين نام مسجدى عالى در غايت تكلف و تزئين ساخته بود و قريب به آن بقعه عبدهء اوثان بتخانهء بزرگ داشتند كه بر اطراف و جوانب آن بتان بزرگ و كوچك مصور بصور بديع نهاده بودند و بر در بتخانه صورت دو ديو كه با يكديگر در حمله بودند نگاشته و جوانى منكلى تيمور بابرى نام در غايت حسن و جمال در قامل بحكومت اشتغال داشت و از قامل روانشده و بيست و پنج مرحله پيموده دوازدهم شعبان در آن بيابان بكا و قطاس بازخوردند گويند كه آن گاو چنان بزرك و با قوت مىباشد كه نوبتى سوارى را از پشت زين ربوده مدتى بر سر شاخ نگاهداشت القصه ايلچيان در چهاردهم شعبان بموضعى رسيدند كه از آنجا تا سكجو كه اول شهر از شهرهاى ختايست ده روز همه راه بيابان بىآب بود و جمعى از ختائيان بموجب فرمان باستقبال شتافته در آن مرحله با شاديخواجه و رفيقان ملاقات نمودند و بيك روز در مرغزارى نضارت آثار صفهء عالى ساخته سايبانها برافراختند و شيرها و صندليها نهاده از مأكولات گوشت قاز و مرغ و گوسفند و انواع ميوه‌هاى خشك و تر بر طبقهاى چينى مرتب گردانيدند و بر زبر هرشيره نخلى بسته بودند و باصناف سبزىخوانها را آرايش داده و چون از طعام خوردن بازپرداختند انواع مسكرات حاضر ساختند و همه‌كس را آنچه محتاج اليه بود از گوسفند و آرد و جو دادند و نسخه گرفتند كه هريك از ايلچيان چند عدد نوكران دارند و مبالغه كردند كه زياده نگويند و گفتند كه هر كس كه دروغ گويد او را در پيش پادشاه ما اعتبار نماند و بازرگانانى كه همراه ايلچيان بودند در سلك نوكران ايشان انتظام يافته كمر خدمتكارى بر ميان بستند و شانزدهم شعبان دانك داجى كه حاكم سرحد بود طوئى عظيم مرتب ساخته ايلچيان را بيورت خود برد و ختائيان بدستوريكه معهود ايشان است مربع فرود آمده بودند طناب اندر طناب چنانچه هيچ آفريدهء بميان ايشان راه نمىيافت مگر از چهار دروازهء كه بر چهار طرف آن مربع گذاشته بودند و در ميان خيام ايشان فضائى بزرگ بود و در وسط آن فضاء دكانى بلند كه ساحتش يكجريب بود ساخته بودند و خيمهء بزرك دو تيره ختائى بر آنموضع وضع كرده و دامنهايش را برداشته و تالارى از چوب و سايبانها برافراخته چنانچه در آن يكجريب مطلقا آفتاب نمىتافت و در زير آن خيمه دو تيره صندلى داجى نهاده بودند و از چپ و راست ديگر صندليها بود و ايلچيان بجانب چپ نشستند و امراء ختائى بر طرف راست قرار گرفتند و پيش ايشان تعظيم در جانب چپ زياده است و پيش هريك از ايلچيان و امرا دو شيره نهادند در يكى قاز و مرغ و گوشت پخته و ميوهاى خشك و ترختائى و در ديگر