غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

611

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

دبكى از ولايت قزوين بود و در بدايت حال بصنعت خشت مالى مشغولى مينمود جودت نظمش بمرتبه‌ايست كه امير نظام الدين عليشير در مجالس النفايس مرقوم قلم لطائف رقم گردانيده كه تا مرا به حال شعرا شعور واقع است از جانب عراق بهتر از اشعار مولانا درويش نظمى نشنيده‌ام اين مطلع از رشحات كلك بلاغت نظام اوست كه مطلع خوابديدم در هوا شاهين او صيدى ربود * چون شدم بيدار مرغ دل بجاى خود نبود مولانا شهيدى در سلك شعراء بلدهء قم انتظام داشت و مزاجش بهزل و مزاح بغايت راغب بود و در بديهه ابيات نيكو نظم مينمود اينمطلع از نتايج طبع اوست كه مطلع بيا اى عشق آتش زن دل افسردهء ما را * بنور خويش روشن كن چراغ مرده ما را مولانا شمس الدين محمد خضرى در سلك اعاظم علما و اتقياء بلدهء فارس انتظام دارد و درين اوقات در بلدهء كاشان ساكن بوده پيوسته همت عالىنهمت بر افادهء علوم ميگمارد و در اوايل اينسال يعنى سنهء ثلثين و تسعمائه دو رساله يكى تفسير سورهء كريمهء فاتحة الكتاب و ديگرى مشتمل بر چهل حديث صحيح بنام نامى حضرت ممالك‌پناهى حبيب الهى تاليف نموده بدار السلطنهء هراة فرستاد و از وفور انعام آن ملاذ طوايف انام بصلات كرامند محفوظ و بهرور گشت سيد جعفر ولد بزرگتر افتخار اولاد خير البشر سيد محمد نوربخش بود و بلطف طبع و صفاى ضمير اتصاف داشت در زمان خاقان منصور سلطان حسين ميرزا بدار السلطنهء هراة تشريف آورده منظور نظر اعزاز و احترام آن پادشاه عاليمقام گشت و امراء عظام و صدور گرام جهة مدد معاش آن جناب هر ساله مبلغ پنجهزار دينار كپكى و دويست خروار غله مقرر ساختند از غايت علو همت سر بدان مبلغ و مقدار فرمود نياورد و در خشم شده عزيمت عربستان كرد و اين مطلع از منظومات اوست كه مطلع ترك من دست چو بر خنجر بيداد برد * تشنه را آب زلال خضر از ياد برد شاه قاسم نوربخش ولد ارشد حضرت هداية پناه امجد سيد محمد نوربخش و برادر خوردتر سيد جعفر بود لوامع انوار شمايل نبوى از ناصيهء حالش ظاهر و لوايح آثار خضايل مرتضوى از جمال كمالش باهر مرآت ضمير منيرش عكس‌پذير صور ولايت و ارشاد و فضاى خاطر مهر تنويرش مظهر فروغ كرامت و اجتهاد و آن جناب در زمان فرخنده نشان خاقان منصور سلطان حسين ميرزا از عراق بخراسان تشريف آورده آن پادشاه عاليشان در تعظيم و تكريم اخذ ذوى الاحترامش مبالغه فرمود و ميرزا كيچيك دست ارادت در دامن متابعتش زده همواره از باطن سيادت ميامنش اقتباس انوار سعادت مينمود و بعد از آنكه ميرزا كيچيك داعى حق را لبيك اجابت گفته وفات يافت شاه قاسم بر وفق حديث حب الوطن من الايمان بصوب عراق شتافت و در ولايت رى متمكن گشته پرتو لطف و احسانش بر وجنات ساكنان آنحدود تافت و چون شاه دين‌پناه لواء كشورگشائى برافراخت آن جناب را كما ينبغى مشمول مراحم بيدريغ گردانيده از ساير سادات عالم و منتسبان دودمان حضرت خاتم صلى اللّه عليه و آله و سلم بمزيد انعام و اكرام مستثنى و ممتاز ساخت و شاه قاسم در ظلال دولت ابدى الاتصال در كمال فراغبال اوقات خجسته ساعات بگذرانيد تا در شهور سنهء سبع و