غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
612
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عشرين و تسعمائه نداى ( يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ) را به گوش هوش شنيده متوجه رياض قدس گرديد و حالا نبيرهء پسرى آن جناب شاه قوام الدين بن شاه شمس الدين قايممقام جد بزرگوار گشته باحياء سنن سنيهء آباء عظام قيام مينمايد و بصفت علو همت و سمو رتبت موصوف بود ابواب لطف مكرمت بر روى روزگار كبار و صغار ميگشايد ع بيادگار بمانى كه بوى او دارى شاه بهاء الدين فاضلترين اولاد شاه قاسم نوربخش بود و بمزيد علم و دانش از ساير ساداة صاحبسعادات ممتاز و مستثنى مينمود همواره اوقات خجسته ساعات را باداء وظايف طاعات مصروف ميداشت و در تتبع سنن سنيه آباء عظام خويش كوشيده نقش افاده و ارشاد بر صحايف خواطر مينگاشت و آن جناب در اواخر ايام زندگانى خاقان منصور سلطان حسين ميرزا از جانب عراق بدار السلطنة هراة تشريف آورده در خانقاه خواجه افضل الدين محمد كرمانى كه در بيرون درب عراق بود نزول اجلال فرمود و منظور نظر رعايت آن پادشاه عاليجاه گشته چندگاه در ظل عاطفتش برآسود و چون حضرت خاقان منصور وفات يافت و شرار تفرقه و پريشانى درون متوطنان بلاد خراسان را فروتافت شاه بهاء الدين بصوب عراق و آذربايجان شتافته در سلك ملازمان بارگاه عالمپناه شاهى منتظم گشت و بعد از دو سه سال كه در كمال اقبال ملازمت نمود بحسب اقتضاء قضا مؤاخذ شده درگذشت مولانا اميدى بجودت طبع سليم و حدت ذهن مستقيم و اتصاف بفضايل نفسانى و اكتساب كمالات انسانى سرآمد شعراء زمان و مرجع فضلاء دوران بود و آن جناب در ذى الحجه سنهء سبع و عشرين و تسعمائه در ملازمت نواب نامدار انيس الحضرة - البهية درمشخان بدار الملك خراسان آمده چندگاه ساحت آنولايت را بيمن مقدم شريف مشرف داشت و الحق در آن اوقات با اصحاب علم و كمال باحسن وجهى سلوك نموده همواره همت بر سرانجام مهام ميگماشت و در شهور سنهء تسع و عشرين و تسعمائه بمبالغه و الحاح تمام رخصت مراجعت بصوب مملكت رى كه وطن مألوف و مسكن معهودش بود حاصل نمود و بعد از طى منازل و قطع مراحل به مقصد رسيده روزىچند از رنج راه برآسود در آن اثنا جمعى از اهل شر و فساد كه از آن جناب كينهء ديرينه در سينه داشتند قاصد انهدام بناء حياتش گشتند و شبى با تيغهاى كشيده بر سر بالينش رفته چند زخم بر وى زدند تا برحمت الهى پيوست و روز ديگر هرچند حكام آنولايت تفحص تفتيش نمودند نه از قاتل خبرى شنيدند و نه بر حقيقت جريمهء مقتول مطلع گرديدند اينمطلع از نتايج طبع مولانا اميديست كه مطلع تو ترك نيم مستى من مرغ نيم بسمل * كار تو از من آسان كام من از تو مشگل امير ركن - الدين محمد اختر برج سيادت و دينداريست و گوهر درج سعادت و بزرگوارى و آن جناب برادر حميده سير حضرت نقابت منقبت افادت پناهى جمال الاسلامى است كه بر مسند صدارت شاهى تمكن دارند و بوفور فضل و كمال و غايت جاه و جلال همواره همت عالىنهمت بر تمهيد اساس دين و دولت و تشييد اركان ملك و ملت ميگمارند و امير ركن الدين محمد در ولايت استرآباد كه مولد و منشاء ايشانست اقامت مينمايند و پيوسته ابواب لطف و