غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

610

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

واجب الاحترام گرديده فصاحت بيان و طلاقت لسان آنحضرت از درجهء توصيف بلندتر است و نهايت ديندارى و پرهيزكاريش نزد اكابر و اصاغر بشر امرى مقرر از جملهء مؤلفات بلاغت سماتش حاشيهء الفيه و رساله جفريه در ميان طوايف انام مشهور است و در تاريخ مذكور حدود بغداد و نجف از طلعت خورشيد خاصيتش فايض النور شيخ ابراهيم حلى بصفت علم و عمل موصوف است و بغايت تقوى و ديانت معروف هرگز از هيچ پادشاهى انعام و سيور - غال قبول ننموده و بمحقر چيزى كه از زراعت حاصل مىكند قناعت فرموده جمعى كثير از طلبهء علوم و درويشان در صحبت شريفش بسر مىبرند و از نتايج طبع و ميامن باطنش بهرور بوده شرايط تلمذ و ارادت بجاى مىآورند سيد محمد ليث قدوهء نقباء نجف و زبده اصحاب فضل و شرفست ذات خجسته‌صفاتش بمكارم اخلاق و محاسن اوصاف موصوف و اوقات فرخنده ساعاتش باصناف طاعات و عبادات مصروف شيخ زين الدين على قدوه اشراف علماء عرب و جامع اصناف فضل و ادب است بكمال امانت و ديانت موصوف و بغايت تقوى و پرهيزكارى معروف و آن جناب در شهور سنه ثمان و عشرين و تسعمائه بدار السلطنهء هراة تشريف آورده منظور نظر عاطفت نواب نامدار مظهر عدل و احسان انيس الحضرت البهيه درمشخان گشت و بمنصب شيخ الاسلامى و اقضى القضاتى منصوب شده پايه قدر و منزلتش از امثال و اقران درگذشت بعد از آنكه قرب دو سال بلوازم آنمنصب پرداخت ميل وطن مالوف نموده علم عزيمت بصوب ديار عرب برافراخت سيد نعمة اللّه حلى در سلك اجله سادات و علماء حله انتظام دارد و در اواخر سنه تسع و عشرين و تسعمائه بلدهء فاخره هراة را بيمن مقدم شريف مشرف ساخته چندگاهى در مصاحبت شيخ زين الدين على بسر برده و همراه آن جناب روى توجه بعربستان آورد و قاضى ضياء الدين نور اللّه ولد قاضى درويش محمد بن خواجه شكر اللّه وزير و برادرزاده قاضى عيسى بود و در ايام حكومت امير خان در بلده فاخره هراة متكفل منصب قضا شده چند سال در غايت امانت و ديانت بلوازم آن امر قيام نمود و آن جناب از اقسام فضايل و كمالات بهرهء تمام داشت و بجودت طبع و لطافت ذهن موصوف بوده اشعار دلفريب بر صحيفه روزگار مينگاشت و در انشاء مكاتيب غايت بلاغت بجاى مىآورد و بدانه برو احسان مرغ دل طوايف انسان را صيد مىكرده وفاتش در اوايل شعبان سنه سبع و عشرين و تسعمائه اتفاق افتاد و در كازرگاه مدفون شد مدت عمر عزيزش نزديك به شصت سال بوده از قاضى نور اللّه نور اللّه مرقده پسرى در غايت رشد و صلاحيت موسوم بامير محذوم و آن مخدوم حالا در سلك خواص حضرت ممالك‌پناهى حبيب الهى انتظام دارد و بسبب وفور مكارم اخلاق و محاسن آداب پيوسته همت بر تمشيت مهام فرق انام ميگمارد قاضى عبد الرحمن برادر خوردتر قاضى نور اللّه بود و در ايام دولت ابد پيوند شاهى قرب بيست سال در دار السلطنهء تبريز بلوازم منصب اقضى القضاتى قيام مينمود جمال حالش بحليهء علم و ديانت آرايش داشت و در اواخر سنهء تسع و عشرين و تسعمائه رايت عزيمت بصوب سفر آخرت برافراشت نواب درگاه عالمپناه اولاد امجاد آنقاضى والانژاد را بپرسش و نوازش اختصاص دادند و زمام امور آنمنصب را در قبضهء درايت ولد ارشدش نهادند مولانا درويش