غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
60
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
موكبش داند فلك سازد * ز ماه چهارده زين سمندش را نهاليچه مدار مملكت داراى دوران آصف ثانى * وجيه الملك اسمعيل بن محمود باليچه مولانا جلال الدين ابو يزيد پورانى پيوسته باداى وظائف طاعات و روايت عبادات قيام و اقدام مينمود و بواسطه رعايت احكام شريعت و متابعت سنت حضرت رسالت عليه السلام و التحية بمقامات بلند ترقى فرمود و در كفايت مهام فرق انام لوازم سعى و اهتمام مرعى داشتى و بهركس از اهل اختيار در آن باب رجوع بايستى كرد بنفس خود با او ملاقات نمودى و نقش خيرخواهى بر لوح ضميرش نگاشتى همواره خوان ضيافت گسترده بودى و جهة آينده و رونده طعامهاى لذيذ ترتيب فرمودى در نفحات مسطور است كه مولانا جلال الدين ابو يزيد را بحسب ظاهر پيرى نبوده همانا اويسى بوده است و ميگفته است كه هرگاه مرا مشگلى پيش مىآيد آن را بيواسطه بروحانيت حضرت رسالت عليه السلام و التحية رفع مىكنم تا آن مشگل آسان مىشود وفاتش در شب دوشنبه دهم ذيقعده سنهء اثنى و ستين و ثمانمائه اتفاق افتاد و در قريهء پوران مدفون گشت و پادشاه نيكاعتقاد معز السلطنه و الخلافة ابو الغازى سلطان حسين ميرزا در ايام دولت خود بر سر مزارش عمارتى عالى بنا نمود اوقات حيات مولانا ابو يزيد از نود سال متجاوز بود ، خواجه شمس الدين محمد كوسوى از اولاد حضرت شيخ السلام احمد الجامى النامقى بود قدس سره و بتوفيق الهى علوم ظاهرى و باطنى كسب فرمود اگرچه در ذكر جهر تقليد شيخ زين الدين خوافى مىكرد اما بصحبت شيخ بهاء الدين عمر بسيار مىرفت و نسبت بآنجناب لوازم كمال اخلاص و ارادت بجاى مىآورد در مسجد جامع دار السلطنه هراة بموعظه و نصيحت خلايق مشغولى مىفرمود و بر سر منبر ببيان حقايق آيات كلام الهى و دقايق احاديث حضرت رسالت پناهى زبان مىگشود مولانا سعد الدين كاشغرى و مولانا جلال الدين بايزيد پورانى و مولانا شمس الدين محمد اسد بمجلس وعظ وى ميرفتند و آنچه از وى مىشنيدند به تعريف و تحسين مقابل مىگردانيدند و سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد بوى ارادت تمام داشت و پيوسته نقش متابعت و اخلاص او در ضمير منير مىنگاشت از ثقات استماع افتاده كه سلطان ابو سعيد در جمعه اول از ايام سلطنت بوعظ خواجه شمس الدين محمد تشريف برد و در آن اثنا كه آن جناب سخن مىگفت يكى از حاضران بىتقريب صيحه زد و سلطان سعيد از آن بانك بىهنگام متغير گشته خواجه محمد روى به پادشاه آورد و گفت كه ما هنوز همچنان سخنى نگفتهايم كه موجب وجد و حال شود ظاهرا دل اين عزيز از جاى ديگر پر است وفات آن جناب در چاشتگاه روز شنبه 26 جمادى الاولى سنهء ثلث و ستين و ثمانمائه روى نمود يكى از فضلا در تاريخ آن واقعه اين قطعه نظم فرمود نظم شيخ اكمل قدوهء كامل كه بود * اهل صورت را بمعنى رهنمون خواجه شمس الدين محمد كز غمش * آسمان پوشيده دلق نيلگون ساخت جا در ساحت قدس قديم