غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

595

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر اهتزاز صرصر خزانى از مهب تقدير سبحانى در ايام بهار چمن زندگانى ميرزا شاه حسين اصفهانى دردا كه سپهر فتنه‌انگيز بود * وين عمر گرانمايه سبك‌خيز بود در چنك اجل خنجر كين تيز بود * آمد شد مهر بهر خونريز بود افسوس كه سپهر غدار ارباب دولت و اقبال را در موقف اقتدار آسوده نمىگذارد فرياد كه زمانهء ستمكار آناء الليل و اطراف النهار تخم آزار در فضاى ضمير مرتقيان مدارج اختيار ميكارد نظم يا رب چرا اساس بقا استوار نيست * در گلشن زمانه اميد قرار نيست گردون هميشه چنك جفا ساز مىكند * با هيچ همنفس نفسى سازگار نيست در خانهء سپهر نديدم ستارهء * كز محنت و بال دل او فكار نيست باغبان قدر و قضا سرو قامت كدام نامدار را در چمن زندگانى بنسيم بهار كامرانى صفت نضارت بخشيد كه بالاخره حريف اجل اوراق شجرهء وجودش را بباد فنا برنداد و منشى ديوان ( تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ ) نام كدام كامكار را در پروانچهء ( نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ ) ثبت كرد كه عاقبت الامر رقم ختم بر حاشيهء منشور حياتش ننهاد رباعى در باغ گلى شكفته نبود بيخار * بيداغ كجاست لالهء در گلزار هرچند كه سرو سركشد طوبى وار * از باد فنا ز پا فتد آخر كار غرض از عرض اين تشبيب و مقصود از تحرير اين ترتيب آنكه چون خورشيد جاه و جلال وكيل السلطنة و اعتماد الدوله ميرزا شاه حسين باوج كمال رسيد و دست اختيار ساير امراء و اركان دولت از سرانجام مهام سلطنت كوتاه گرديد نايرهء رشك كه لازمهء ذات امير و وزير و صغير و كبير است در كانون ضمير ايستادگان پايهء سرير خلافت مصير اشتعال يافت و آتش غيرت بنسيم عصبيت در باطن جمعى كثير از اعيان حضرت برافروخته شرار مكر و خديعت بر وجنات روزگار ايشان تافت اما از شكوه پادشاه بنده‌نواز قدرت نداشتند كه دست تعرض بدامان عرض آن جناب رسانند و صورت عداوتى را كه در پردهء خواطر مستور دارند بر منصهء ظهور جلوه‌گر گردانند و در زمستان سنهء تسع و عشرين و تسعمائه كه از بخور مجلس عيش و سرور پادشاه مؤيد منصور هواى تبريز عطر بيز بود ميرزا كمال الدين شاه حسين بافراغ محاسبهء دادوستد مهتر شاه قلى كه جهة اخراجات ركابخانهء همايون مبلغهاى كلى تحويل داشت اشتغال نمود و مبلغ هفت هزار تومان بر آن خاين باقى كشيده طالب آنوجه بود مهتر شاه قلى بواسطهء صعود بر درجات تقرب پادشاهى چندان التفاتى به آن سخن نميكرد و در سرانجام آنوجه اهمال ورزيده بدستور شرايط ملازمت سدهء امامت و كرامت بجاى مىآورد و در اواخر ايام شتا ميرزا شاه حسين شمهء از آن معامله بعرض حضرت اعلى رسانيد و حكم همايون به تحصيل وجه مذكوره صدور يافته صلاح و فساد مهم شاه قلى برأى صوابنماى جناب ميرزائى مفوض گرديد و آن جناب بنابر كمال سلامت نفس و صفاى ضمير با شاه قلى مدارا او مواسا بنمود اما او از غايت شرارت استيصال نهال