غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
584
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
را بقلعه فرستاد تا بحبه آن نخبه آل خير العباد را هلاك ساخت و از عقوبت جبار منتقم عز اسمه نينديشيده خود را در ورطه خصومت حضرت رسالت عليه السلام و التحيه انداخت مثنوى دريغ آن نقابت قبابى كه بود * دلش كان علم و كفش بحر جود دريغ آنصدارت پناهى كه مهر * به خاك ره او همى سود چهر دريغ آنكه بود از علو نسب * سردودمان رسول عرب دريغ آنكه از فيض انعام عام * دل خلق را شاد كردى مدام دريغ آنكه بود از وفور كمال * عطابخش اصحاب جاه و جلان دريغ آنكه بودى ز خلق حسن * نوازندهء واقفان سخن دريغ آنكه از بهر فكر صواب * عيان ساختى سلك در خوشاب دريغ آنكه در زير چرخ كبود * بفضل و هنر مثل او كس نبود دريغ آنكه چشم فلك بعد ازين * نه بيند نظيرش به روى زمين چگويم كه متوطنان بلدهء هراة را از حدوث آنواقعهء هايله چو مقدار اضطراب دست داد و چه نويسم كه افاضل و سادات را از وقوع آنحادثهء شامله چگونه مصيبتى اتفاق افتاد رباعى گفتم كه ز قصه مشكلى بنويسم * وز درد فراق حاصلى بنويسم كو دل كه از آنحال غمى شرح دهم * كو دست كزان درد دلى بنويسم حقا كه اگر كوه از آن اندوه متزلزل گشتى جاى آن بود و اگر سپهر از آنحيرت از حركت بازايستادى غريب نمينمود بيت تا ديده ديد واقعه زين صعتبتر نديد * دل كين خبر شنيد كسش باخبر نديد القصه شب پنجشنبه خواجه شاه حسين خيابانى و بعضى ديگر از سالكان طريق مسلمانى از امير خان استجازه نمودند و جسد مطهر آن قدوة اولاد خير البشر را از قلعه بخيابان برده بر نهج سنت سنيهء خير البريه غسل دادند و تجهيز و تكفين كرده و نماز گذارده بكوه مختار كه مقبرهء آباء بزرگوار اوست به خاك سپردند نظم سرو بالاى تو در خاك دريغست دريغ * زير خاك آن بدن پاك دريغست دريغ دامن پيرهن عمر تو اى يوسف عهد * شده چون دامن گل چاك دريغست دريغ اوقات حيات امير غياث الدين محمد پنجاه و شش سال بود و كلك لطايفنگار خواجه ضياء الدين ميرم در تاريخ شهادت آنحضرت اين رباعى نظم نمود رباعى چون مير محمد خلف آل عبا * زين دير فنا رفت سوى دار بقا تاريخ شهادتش رقم كرد ضيا * و اللّه شهيد هو يحى الموتى و اين رباعى ديگر نتيجهء طبع مولانا شهاب الدين احمد الحقيرى است كه در آن باب گفته رباعى چون كرد بتيغ جانستان چرخ فلك * از لوح زمانه نام ميرك راحك گفتم كه حساب سال اينواقعه چيست * دل گفت كه قتل بندگان ميرك و امير خان بعد از اينواقعه شنيعه به دو سه روز اصحاب و اقرباء آن زبدهء آل عبا را طلبيده تسلى نمود و بدست اعتذار ابواب لطف و مرحمت بر روى روزگار ايشان بگشود و منصب قضاء دار السلطنه هراة را براى صوابنماى عاليجناب سيات مآب امير نظام الدين عبد الحى و زبدهء سادات زمن امير كمال الدين حسن تفويض نمود و بعضى از كتب سيد سعيد شهيد را بخدام سليل النقبا امير خسرو كه از قرابتان و داماد آنحضرت است باز داد ع نوشدارو كه پس از مرك بسهراب دهند