غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
585
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عرض بعضى ديگر از وقايع روزگار على سبيل الايجاز و الاختصار بعد از شهادت امير غياث الدين محمد ادخله اللّه تعالى فى الجنة المخلد امير خان شاه قلى قورچى را بدرگاه عالمپناه فرستاد و عرضه داشت كرد كه امير محمد بن امير يوسف دفتر حقوق تربيت خدام سده سدرهمرتبت را بر طاق نسيان نهاده داعيه نموده بود كه محمد بابر ميرزا را بهراة طلب دارد و به اين جريمه عظيمه مؤاخذ و معاقب گرديد و بتيغ سياست اوقات حياتش بانقطاع انجاميد رباعى دوران زمان بما نشد راست هنوز * با ما بسر كينه و غوغاست هنوز بيجرم بريخت خون ما خستهدلان * وين طرفه كه جرم از طرف ماست هنوز و امير خان بعد از فرستادن شاه قلى بملاحظه آنكه مردم را مخالفت حضرت خلافتپناه ظهير الدين محمد بابر پادشاه و موافقت امير محمد بآنحضرت باور آيد آوازهء يورش قندهار شايع گردانيده روز يكشنبه هشتم ماه مبارك رمضان سنهء سبع عشرين و تسعمائه از شهر بيرون رفته و در النك كهدستان منزل گزيد و روز دوشنبه شانزدهم ماه مذكور شاه قلى از پايهء سرير اعلى بازآمد بسمع او رسانيد كه خبر شهادت امير محمد موجب اشتعال نايره غضب خدام بارگاه شاهى گرديد و يمكن كه عنقريب اثر آن بحيز ظهور آيد لا جرم اضطراب امير خان از پيشتر بيشتر گشت و امرا و ديوانيان او دل از حكومت خراسان برگرفته آغاز ظلم و تعدى كردند و سراشمار نموده رعايا و بيچارگان را بتحميلات گران و توجيهات بيكران بيازردند و امير خان از كهدستان بپل مالان شتافته از آنجا عنانيكران بالنكنشين تافت و قريب يكهفته آنجا بسر برده از غايت سراسيمگى روز چهارشنبه دوم شوال بجانب هراة بازگشت و در باغ جهانآرا فرود آمده در روز شنبه دوازدهم همان ماه حكام عظام زين الدين سلطان و بورون سلطانرا كه بعد از استماع مراجعت خبر اوزبك از استرآباد و اسفراين بملازمت حضرت شاهزاده طهماسب ميرزا آمده بودند رخصت انصراف داد و در روز جمعه هجدهم از ملازمان انيس - الحضرة البهيه و جليس عتبة العليه و درمشخان حسين بيك و كبر اسحق و از نواب زينلخان امير شيخ بنياد بدار السلطنهء هراة رسيدند و خبر توجه آنحضرت را بصوب خراسان شايع گردانيدند و حيرت امير خان روى در ازدياد نهاده در روز دوشنبه بيست و يكم والى طوس و مشهد مقدسه احمد سلطان افشار كه مصحوب زين الدين سلطان و بورون سلطان نزد امير خان آمده بود اجازت طلبيده روى باولگاه خود آورد و امير خان از غايت خوف و اضطراب نوبت ديگر خيال يورش قندهار كرده روز شنبه نوزدهم ذيقعده از باغ جهانآرا در ملازمت شاهزاده عالىمقدار طهماسب ميرزا بصوب قصبهء سبزوار در حركت آمد و هنوز در نواحى آنديار بود كه ساحت ولايات خراسان از طلوع ماهچهء رايات آفتاب اشراق درمشخانى نورانى گشت و شب محنت هرويان بروز مسرت تبديل يافته غلغه بهجت و شادمانى