غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

578

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

صدر عاليشان طريق كم‌التفاتى مسلوك ميدارد و اكثر مهمات را بخلاف راى صواب نمايش فيصل داده سخنش را معتبر نميشمارد لا جرم حكم همايون بتجديد صدور يافت كه امير خان جميع امور و مهام ملكى و مالى و ديوانى و وقفى ممالك خراسان را باستصواب آن سيد عاليجناب مقطع دهد و منصب معلمى شاهزاده را نيز مفوض بدانعاليجاه دانسته مولانا احمد طبسى را از آن امر معاف داند و مقرر شد كه مولانا شيخ ابو سعيد اصفهانى بدار السلطنه هراة شتافته پروانچهء را كه در آن باب به مهر همايون موقع گشته بود بر امير خان خواند و او را برعايت امير غياث الدين محمد مأمور گرداند و مولانا شيخ ابو سعيد روز يكشنبه بيست و يكم ذى قعدهء سنهء ست و عشرين و تسعمائه بدار السلطنه هراة رسيده قامت امير خان و امير غياث الدين محمد را بخلع فاخرهء شاهى كه همراه آورده بود بياراست و مضمون پروانچهء عاليهء مذكوره را بسمع امير خان رسانيد هرچند صدور اين حكم بر خاطر امير خان گران آمد اما بحسب ظاهر انقياد كرده تا وقتى كه مولانا شيخ ابو سعيد در شهر بود بيشتر از پيشتر بتعظيم امير محمد قيام نمود و مولانا نظام الدين احمد را از تعليم شاه‌زاده معاف داشت و چون مشار اليه رخصت يافته بجانب درگاه عالم‌پناه توجه فرمود باز بدستور سابق سالك طريق نافرمانى گشته در فيصل قضاياء بمقتضاى راى خطاانديش نواب خويش عمل نمود در اثناء حالات گذشته و وقايع مذكور گشته حضرت خلافت‌پناهى ظهير السلطنه و الدين محمد بابر پادشاه خيال استيصال نهال‌اقبال شجاع بيك فرمود و از كابل لشگر بقندهار كشيده ابواب حرب و قتال بازگشود و چون شجاع بيك بآنحضرت طاقت مقاومت نداشت در شهر متحصن شده همت بر ضبط برج و باره گماشت و محمد بابر پادشاه ظاهر قندهار را مركز اعلام اقتدار گردانيده به قدر مقدور در تضييق محصوران ميكوشيد و در اكثر ايام برابرش گردون خرام سوار شده و نزديك بخندق شتافته سپاه جلادت‌پناه را باشتعال آتش قتال مامور ميگردانيد از آنجانب نيز دلاوران قندهار بقدم محاربت و ممانعت پيش آمده باستعمال تيغ و تير ميپرداختند و به زخم پيكان برق‌نشان و سنك مرك آهنك رخنه در قصر حيات كابليان مىانداختند اما اكثر اوقات بهادران موكب بابرى بفتح و ظفر اختصاص مييافتند و مخالفان را مغلوب و منهزم گردانيده تا دروازه از عقب ميشتافتند و در خلال آن احوال خان ميرزا در بدخشان از عالم‌گذران انتقال نمود و مانند لعل در صميم كان مدفون شده از مصيبت او قطرات خون از فوارهء ديدها بگشود و چون اينخبر بمحمد بابر پادشاه رسيد بر فوت پسر عم غم بسيار خورد و بالاخره دست در دامان شكيبائى زده ايالت آن مملكت را به پسر بزرگتر خويش شاهزاده مظفرلوا محمد همايون ميرزا تفويض كرد و بجمعيت خاطر و فراغبال در ظاهر قندهار مقيم گشت و تمامى ولايات گرمسير را بتحت تصرف درآورده صيت شوكت و عظمتش از ايوان كيوان درگذشت و امير خان در بلدهء هراة از وقوع اينحالات بغايت متاثر گرديد زيرا كه انديشيد كه چون محمد بابر -