غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

577

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مزاجش نيفتاد و ظهير الدوله ميرزا ابراهيم را در شعبان سال مذكور جهة عرض بعضى از مهمات بصوب درگاه عالم‌پناه فرستاد و در غرهء ماه مبارك رمضان بىجهتى ظاهر خواجه مولانا امير سمرقندى را گرفته بعد از دو روز بقتلش حكم فرمود و منصب وزارت را من حيث الانفراد و الاستقلال بخواجه عليجان كره رودى تفويض نمود و امير غياث الدين محمد در اواخر همان ماه بهراة رسيد سادات و علما و موالى و اشراف و فضلا و اهالى بلوازم استقبال استعجال كردند و در سر پل فوشنج بعز دستبوس آنحضرت فايز شده مراسم تهنيت منصب امارت بجاى آوردند اما امير سلطان چنانچه مقتضاى فرمان واجب الاذعان بود به حال آنسيد فاضل ستوده‌خصال نپرداخت و مبلغ كلى از موقوفات طمع كرده ساير مهمات را به خلاف راى صوابنماى آن حضرت فيصل ميداد و ظهير الدوله ابراهيم ميرزا چون بپايهء سرير اعلى رسيد و كمال صلاحيت و قابليتش نزد نواب كامياب بوضوح انجاميد بلقب سلطانى سرافراز گشت و مهمات برادر خود را عرضه داشت كرده و برطبق مدعا فرامين مطاعه حاصل نموده مقضى المرام مراجعت فرمود طرفه آنكه بخلاف متصور امير سلطان باغواء پير احمد بيك و هدايت بيك و خواجه عليجان درين نوبت بآنجناب كم‌التفاتى آغاز نهاد و رقم بطلان بر خدمات پسنديدهء ملازمانش كشيده خدمتش را در هيچ مهم از مهمات خراسان دخل نداد و امير سلطان اگرچه بالطبع مايل بظلم و تعدى نبود و باقامت صلوة مكنونه قيام نموده هرروز سه جزء قرآن تلاوت ميفرمود اما صفت تكبر و نخوت بر وى استيلاء تمام داشت و هرگز بپرسش دادخواه و غوررسى عجزه و ضعفا نمىپرداخت و نواب او پير احمد بيك و هدايت بيك و قاسم مهردار و خواجه عليجان دست بجور و طغيان برآورده رعاياء بيچاره در تفرقه و تشويش افتادند و هرگاه امير غياث الدين محمد و ابراهيم سلطان ازين باب لفظى بعرض امير سلطان ميرسانيدند حمل بر غرض نموده بسمع رضا نمىشنود و اين معنى موجب مزيد جسارت آن جماعت ميشد بناء على هذا ابراهيم سلطان رخصت طلبيده در روز چهارشنبه پنجم جمادى الاخرى سنه سته و عشرين و تسعمائه بار ديگر روى بدرگاه عالم‌پناه آورد و روز جمعه هفدهم ماه مبارك رمضان در بناب مراغه بسعادت زمين‌بوس استسعاد يافته منصب مهر همايون تعلق بوى گرفت و ابراهيم سلطان با آنكه از برادر آزار تمام در خاطر داشت درين ايام كه در پايهء سرير سپهر احتشام راه سخن يافت از غايت سلامت نفس اصلا زبان بغيبتش نگشاد بلكه لوازم سعى و اهتمام بجاى آورد تا لقب سلطانى او بخانى مبدل شد و درين باب نشان واجب اذعان مكمل ساخته ارسال فرمود اما در آن اثنا نزد نواب پايهء سرير اعلى بتحقيق انجاميد كه معلم شاهزاده صاحب‌تائيد طهماسب ميرزا مولانا نظام الدين احمد طبسى كه در خدمت امير خان تقرب تمام داشت بطمع آنكه پيشوائى ارباب عمايم من حيث الاستقلال تعلق به دو گيرد پيوسته محاسن افعال امير غياث الدين محمد را در صورت قبايح اعمال فرامينمايد و عمال آنحضرت را به تصرف در اموال اوقاف متهم داشته در خلوات زبان بغيبتش ميگشايد بنابرآن امير خان نسبت به آن