غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

56

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفتار در بيان رفتن ميرزا بابر بولايت مشهد و انتقال نمودن از جهان فانى بعالم مخلد چون حكيم على الاطلاق از دار الشفا اذا مرضت فهو يشفين مزاج شريف خسرو آفاق را صحت كامل بخشيد آن پادشاه پاك‌اعتقاد در 25 شعبان سنهء ستين و ثمانمائه بعزم طواف مرقد مطهر مشهد معطر امام عالىگهر على الرضا ابن موسى بن جعفر عليهم السلام از باغ سفيد بباغ مختار تشريف بر دو ماه صيام در ان مقام باداء طاعات و قضاء واجبات گذرانيده در روز عيد بعد از اداء نماز جشنى پادشاهانه ترتيب فرموده ماه شوال را در همان باغ بپايان رسانيده اوايل ذيقعدة الحرام عنان ابرش كردون خرام بصوب مشهد مقدسه انعطاف داد چهاردهم ماه مذكور چهارباغ مشهد بيمن مقدم همايون غيرت‌فزاى فضاى گنبد بوقلمون گشت و روز ديگر بحمام رفته و غسل فرموده بلوازم زيارت روضهء منوره رضويه قيام نمود و سدهء آن عتبه كعبه مرتبه را به صلات و نذورات نوازش كرد و در باب انتظام مهام رعايا و غوررسى ضعفا و فقرا شرايط سعى و اهتمام بجاى آورد و در آن زمستان يراق قشلاق در همان ولايت فردوس رتبت اتفاق افتاد و پادشاه عاليجاه از ابر احسان كشت‌زار اميد طوائف انسان را سرسبز و سيراب گردانيده دست دريانوال بجود و بخشش برگشاد در خلال آن احوال چند نوبت ميان امرا و ارگان دولت صورت مخالفت روى نمود و اينمعنى موجب ملال خاطر آن مهر سپهر سلطنت و استقلال گشته گاهى بلطف و گاهى بعنف ايشان را ملامت ميفرمود لاجرم امراء عظام به صلح و صفا راضى شده از يكطرف امير خداداد و امير شير حاجى و پهلوان حسين ديوانه از جانب ديگر امير شيخ ابو سعيد و برادر او امير حسين على و خواجه وجيه الدين سمنانى بروضهء منورهء قدوهء خاندان پيغمبر آخر الزمانى درآمدند و لوازم عهد و پيمان در ميان آوردند كه مدت العمر نسبت به يكديگر بدنينديشند و در مقام خلاف و نفاق نباشند ع كه آشتى به همه حال بهتر از جنگست و ميرزا بابر از مصالحهء امرا مبتهج و مسرور گشته زبان خجسته بيان بتعريف و تحسين ايشان بگشاد و هريك از امراء عليحده برسم آشتىخواره جشنى ترتيب كرده پادشاه را طوى داد و چون در آن اوقات جناب سلطنت‌مآب از ارتكاب شراب تائب بود اكثر اوقات ارباب‌ساز و گويندگان خوش‌آواز همراه داشته در متنزهات مشهد سير مى فرمود در آن اثنا روزى در محلى دلگشا و موضعى روح‌افزا فرود آمده بود كه ناگاه درويشى ژوليده‌موى نيكوروى نزديك بپادشاه و امرا بر فراز سنگى پيدا شده بيدرنگى خواندن ترجيعى آغاز نمود و آن ترجع بر شرح بيوفائى دنيا و عدم اغتبار عالم فنا اشتمال داشت و ترجيع‌بند اين بود بيت اين‌همه طمطراق كن فيكون * ذرهء نيست پيش اهل جنون خواطر اصاغر و اكابر از ملاحظه معانى آن ترجيع كه عدد ابياتش تخمينا بپنجاه ميرسيد بغايت محزون گرديد و درويش بعد از اتمام آن شعر هدايت نظام از نظرها غايب شد چنان‌چه