غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

551

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مىگرديد و احيانا تفنك سريع آهنك روميان مانند تير تقدير بديده و دل غازيان ميرسيد ناگاه نظر مبارك پادشاه مرتضوى خصال بر وى افتاد كه با قشونى آراسته از لشگر فارس در يكجانب معركه ايستاده نه جهة اقدام بر امر جنك دست به تير و كمان و سيف و سنان ميبرد و نه انديشهء تلاش نام و ننك بر خاطر فاترش ميگذرد و مشاهده اين صورت موجب تعجب آنحضرت گشته يكى از قورچيان را فرمود كه برو خليل سلطان را بگوى كه عنان جرأت بدين جانب انعطاف دهد و باتفاق ساير ملازمان ركاب نصرت انتساب روى بمحاربهء مخالفان نهد و آن قورچى فرمان واجب الاذعان را بخليل سلطان رسانيده موافق مدعا جواب نشنود و آمد شد قاصد تكرار يافته از آنصورت نيز فايدهء روى ننمود بلكه عكس مطلوب و مقصود نتيجه داد و حاكم شيراز حقوق تربيت نواب كامياب را نابود آنگاشته روى بصوب فرار نهاد و در خلال احوال گذشته كيفيت جبن و نافرمانى خليل سلطان بخاطر اشرف اعلى خطور نموده شعلهء غضب قيامت لهب سر بچرخ اثير كشيد و كور سليمان قورچى از موقف سياست بسوختن خرمن حياتش مأمور گرديد و او از برق و باد سرعت سير استعاره كرده روى بدار الملك شيراز آورد و در وقتى بدان بلده رسيد كه خليل سلطان مجلسى در كمال زيب و زينت آراسته بود و با اكثر امراء و مقربان خود بتجرب شراب ناب و استماع نغمات چنك و رباب اشتغال مينمود و در غايت مسرت و كامرانى ابواب فتح و شادمانى مفتوح گردانيده و از غايت غفلت و نادانى انديشه انقطاع رشته زندگانى بر ضمير كسير نگذرانيده و كور سليمان مانند بلاى ناگهان بدان محفل درآمده چون ديد كه جمعى كثير حاضرند انديشيد كه اگر باظهار ما فى الضمير پردازد شايد كه خليل سلطان قدم در وادى طغيان نهاده او را ناچيز سازد و لا جرم آهسته در گوش وى گفت كه حكم قضامضا بر اينجمله شرف نفاذ يافته كه ترا بضرب دوازده چوب تاديب نموده مراجعت نمايم و در ساعت بازگردم و اگر در اين بزم مرتكب آن امر شوم ناموس ترازيان ميدارد لايق آنكه بخلوتخانه درآئى تا حسب الحكم عملنموده بازگردم و خليل سلطان به نهانخانه درآمده كور سليمان از عقبش بشتافت و نشانى كه در باب قتلش به مهر همايون رسيده بود ظاهر كرد خليل سلطان گفت ع چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را و كور سليمان على الفور سرش از تن جدا ساخته از آن خانه بيرون آورد آنگاه بموجبى كه در وقت رخصت از ايستادگان پايهء سرير سدره منزلت حكم يافته بود ضبط شيراز را در عهدهء يكى از ملازمان خليل سلطان كرده همان روز علم مراجعت برافراشت و سر خليل سلطان را باردوى نصرت‌نشان رسانيد و از دار اعتبار بياويخت و پادشاه جمشيد اقتدار على بيك ذو القدر لورا منظور نظر عاطفت بيدريغ ساخته قايم‌مقام خليل سلطان گردانيدند و واخرم و سرافراز ببلدهء فاخرهء شيراز خراميده بحكومت مشغول گرديد ( يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما يُرِيدُ ) و تا غايت ايالت آن مملكت تعلق بوى ميدارد و در دارائى سپاهى و رعيت لوازم سعى و اهتمام بجاى مىآرد مثنوى فلك را نيست زين معنى ملالى * كه گردد هردم از حالى بحالى ثبات از شيوهء او دور باشد * دوام از