غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

545

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و او بپايهء سرير سلطان سليم شتافته بعرض جوابى كه شنيده بود زبان گشاد . ذكر رايات نصرت هجوم باستقبال خصوم و بيان قتال شاه مرتضوى خصال با حاكم روم بر ضمير فيض‌پذير حريفان بزم جاه و جلال و خاطر مهر مآثر سرخوشان باديهء دولت و اقبال اينمعنى ظاهر خواهد بود كه ساغر سلطنت و جهانبانى و شراب خلافت و كامرانى كيفيتى دارد كه چون بمذاق سليم و مزاج مستقيم سعادتمندى رسد چنان نشئهء انگيزد كه ابواب فرح و سرور بر روى روزگار خمارزدگان بزم سپهر جفاكار بگشايد و اگر مشام غفلت سرانجام اهل غرور و پندار از رايحهء آن جام بهجت‌انجام اندك بهرهء يابد چنان عربده سازد و طرح بدمستى اندازد كه عيش عالى را منقص گردانيده نقش مسرت و حضور از لوح زندگانى جهانى بزدايد ع بوئى ز نسيم باده بس مستان را نظير اين عبارات مشگين رقم كه شمايم رشحات قلم بمشام جان فضلاى ستوده‌شيم رسانيده صورت حال سلطان سليم تواند بود كه بعد استشمام نسيم شراب ايالت و كامكارى بوفور خيل و سپاه مغرور گشته عزم تسخير آذربايجان نمود و جمعى كثير از اتباع خود را عرضهء تيغ آفتاب شعاع پادشاه جهان‌مطاع ساخته بپاى ادبار مراجعت فرمود كيفيت واقعه آنكه چون شاه نيكو نيت صافىطويت ايلچى سلطان سليم را در همدان اجازت داد و عازم ميدان قتال شده پاى فلك‌فرسا بر پشت اشهب جهان‌پيما گردانيد و عنان ظفرنشان بدست قايد ( وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ) سپرده كريمهء ( فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ ) بر زبان الهام بيان گذرانيد مثنوى برآمد جهان‌جو به پشت سمند * چو خورشيد بر اوج چرخ بلند لوايش برافراخت سر تا سپهر * مه رايتش كشت منجوق مهر جنيبت كسانش همه سروران * تفاخر كنان در ركابش سران سر سركشان خاك راهش شده ظفر منغلاى سپاهش شده و چون هواى تبريز از غبار موكب همايون عطر بيز گشت بوضوح پيوست كه سلطان سليم بيشايبهء خوف و بيم كوچ‌بركوچ متوجه است لا جرم پادشاه ظفرپناه بىاز آنكه به اجتماع سپاه پردازد با ده دوازده هزار سوار تيغ گذار كه در آن زمان ملازم ارودى فيروزى آثار بودند عنان‌يكران به طرف دشمنان منعطف ساخت و در اوايل رجب سنهء عشرين و تسعمائه در منزل چالدران كه در بيست فرسخى تبريز واقعست تقارب فريقين اتفان افتاد پادشاه والانژاد ميمنهء لشگر شجاعت نهاد را بفر وجود خان محمد و بعضى ديگر از امراء منصور مؤيد مشيد گردانيد و در ميسره و رمش خان با جمعى كثير از بهادران پولادپوش و شجعان كينه‌كوش منزل گزيد و ماهچهء علم انجم حشم از افق قلب طالع گشته مقرر شد كه امير نظام الدين عبد الباقى و سيد محمد كمونه و امير