غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
539
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بدان مكان بهشت نشان شتافت و چنانچه شيوه ستوده آنحضرتست از روى اخلاص و نياز لوازم زيارت بجاى آورده پرتو انوار مرحمتش بر وجنات حال مجاوران آن روضهء عرش منزلت تافت و از آنجا بصوب ولايت بادنيس نهضت فرموده پس از وصول بدان حدود چنان معلوم شد كه بساقيان و صحرانشينان نسبت بغازيانيكه از معركهء عجذوان مراجعت نموده بودند تعرض بسيار كردهاند و طايفهء را شهيد ساخته يراق زمرهء را بغارت بردهاند و ايضا در وقت عبور اوزبكان از آب مرغاب غاشيهء اطاعت ايشان بر دوش گرفتهاند و بىشايبهء اكراه متابعت و موافقت ايشان را پذيرفتهاند بناء على هذا شحنهء قهر پادشاه نصرتمند بقتل عام فرمان داد و ديلوبخشى كه بنابر اقتضاى راى كشورگشاى جوجى سلطان لقب يافته و او را قزلباشان جوسه سلطان و جوقه سلطان نيز گويند با جمعى كثير از عساكر بهرام صولت به آن كار اشتغال نموده ساحت آنولايت را از خون آنقوم دون گلگون ساختند و اموال ايشان را بباد نهب و تاراج برداده صداى ( من يعمل سوء يجزبه ) در خم طاق گردون انداختند و موكب همايون پادشاه ربع مسكون در النك باباخاكى كه مرغزاريست در غايت نضارت و طربناكى روزىچند ميل اقامت نمود از پاىافتادگان زاويهء بيدادى و از دسترفتگان باديهء نامرادى كه در دار السلطنه هراة و توابع و مضافات ديدهء اميد بر شاهراه انتظار داشتند چون از وصول چتر همايون فال به منزل باباخاكى وقوف يافتند قدم از سر ساخته و آن را سرمايهء رفع درجات شناخته باردوى كيهان پوى شتافتند و بتقليل قوايم سرير خلافت مصير سرافراز گشته زبان حال و قال بدعاى افزونى دولت و اقبال ملازمان آستان جاه و جلال گشادند و بانواع التفات و اصطناع مفتخر و مباهى شده قدم بر مسند حصول مراد و مرام نهادند و در خلال آن منوال امير نظام الدين عبد الباقى جهة سرانجام معظم مهام سركار سلطنت كامرانى باتفاق جناب ايالت پناهى زينل خان به آن بلده فاخره شتافت و قضاياء فرق برايارا بر نهج عدالت فيصل داده بيمن اهتمام خدامش امور ملك و ملت در سلك نظام انتظام يافت . ذكر مآل حال خواجه كمال الدين محمود كه در بلخ توقف كرده بود و بيان بعضى ديگر از وقايع كه در آن ولا روى نمود خامهء مشگين شمامه در ضمن حكايات سابقه بر صحيفهء بيان رقم زده كه خواجه كمال الدين محمود بعد از واقعهء عجذوان از آبآمويه عبور كرده در بلخ توقف نمود و اطراف آن بلده را مضبوط ساخته چندگاه رايت مقاومت با سلاطين اوزبك برافراخت و در وقتى كه محصول بلخ بدرو رسيد و در شهر ذخيره نماند بوپاى سلطان بفرمان برادر خود جانى