غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

540

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بيك سلطان عازم تسخير آن بلده شده با سپاه فراوان از گذر ترمذ عبور فرمود و بلخيان باطاعت اوزبكان مايل گشته خواجه محمود با متابعان از آنجا بيرون آمد و بكشم بدخشان كه مضرب سرادقات پادشاه خجسته‌صفات ظهير الدين محمد بابر ميرزا بود رفته دو سه ماه در خدمت آنحضرت بسر برد و در ماه جمادى الاخرى سنهء تسع‌عشر و تسعمائه استماع نمود كه بوپاى سلطان باتفاق ساير سلاطين بلخرا باز گذاشته بماوراء النهر رفت بنابرآن خواجه محمود بار ديگر ببلخ شتافت اما اشراف و اعيان آن بلده بتصور آنكه شايد خواجه محمود ايشان را بجرم اطاعت بوپاى سلطان مؤاخذه نمايد آنجنابرا در شهر نگذاشتند و خواجه محمود در اواخر ماه مذكور متوجه خراسان شده پس از وصول به منزل پيل چراغ ادهم نامى كه سردار بعضى از احشام ولايات جزروان بود و در شيوه قطع طريق سلوك نموده خود را از جملهء هواخوان سلاطين اوزبك ميشمرد بآنجناب دوچار خورد و آنخواجهء پسنديده اخلاق ستوده اوصاف را دستگير كرده در اوائل رجب سنهء مذكوره شربت شهادة چشانيد و چون اينخبر بعرض پادشاه والاگهر رسيد خاطر انور همايون متوجه انتظام مهام طخارستان گشته در ييلاق باباخاكى فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه ديو سلطان و امير سلطان بجانب بلخ و اندخود و شبرغان روند مقرر آنكه بعد از تسخير آنولايات ديو سلطان بحكومت توقف نمايد و توابع و مضافات آن بلده را از تعرض مخالفان صيانت فرمايد و امير سلطان جهة كومك زينل خان بخراسان بازآيد و ولايت قاين سيورغال او باشد و امرا با فوجى از سپاه مظفرلوا روى به مقصد آورده پس از وصول بشيرغان ارباب و كلانتران آن بلده بلوازم استقبال استعجال نمودند و مراسم اطاعت و انقياد مرعى داشته ابواب شهر بر روى اميد مرا گشودند و از بلخ نيز ساداة و قضاة و اشراف و اعيان مقاليد شهر و قلعه را نزد نواب و الا جناب ديو سلطان آوردند و شرايط نياز و نثار بتقديم رسانيده اظهار اخلاص و خدمتكارى كردند اما مردم اندخود يكى از اهل ضلال را كه موسوم بود بقرابقال پيشواى خود ساخته طريق عدوان و طغيان مرعى و مسلوك داشتند و اظهار شعار خلاف نموده رايت وفا و وفاق اوزبكان برافراشتند بنابران ديو سلطان و امير سلطان از شيرغان به ظاهر اندخود شتافته غازيان عظام آغاز ترتيب اسباب قلعه‌گيرى نمودند و قرابقال و اتباع او در مقام مدافعت و ممانعت ثبات‌قدم ورزيده ابواب جنك و جدال گشودند و زبان محاصره و محاربه به پنج شش روز امتداد يافته بيمن دولت ابد پيوند قهرا قسرا آن بلده مفتوح گشت و ديو سلطان بقتل عام فرمان داده كار ساكنان اندخود از حيز تدبير درگذشت صغير و كبير و برنا و پير آن بلده بضرب تيغ و تير بقتل رسيدند مگر قرابقال كه امرا او را بند كرده بدرگاه عالم‌پناه روان گردانيدند و چون خاطر ديو سلطان از مهم اندخود فراغت يافت مظفر و منصور بقبة الاسلام بلخ شتافت و بتدارك اختلالى كه در آن مملكت روى نموده بود مشغول گرديده پرتو انوار معدلتش بر وجنات حالات اهالى طخارستان تافت اما امير سلطان چنانچه مقرر شده بود عنان بجانب خراسان معطوف