غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
535
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شعله آثار فضاى بسيط زمين را مانند نگارخانهء چين روشن و مزين گردانيدند امراء عظا و حكام انام و قورچيان بهرام صولت و غازيان وافر شوكت و ساير هژبران كينهكوش و نهنگان پرجوش و خروش جوشنهاى زرنگار پوشيده و بر اسبان صبا رفتار سوار گرديده در آن صحراى دلگشا صفصف بايستادند و سيوف جان گزند آخته و رماح اجل پيوند افراخته زبان سخنسازى بدعوى جلادت و سربازى برگشادند يكى از ايشان از جام راحت انجام دولتخواهى سرمست شده بمضمون اين مقال مترنم بود كه مثنوى برآنم كه چون دشمن بدگهر * كند عزم رزم شه دادگر بگرز گرانسنك و شمشير تيز * سر و دست او را كنم ريزريز ببزم عدم رهنمونش كنم * قدح از سر وى ز خونش كنم و ديگرى بر جادهء اخلاص حضرت پادشاهى استقامت ورزيده بفحواى اين كلام تكلم مينمود كه مثنوى در آيد اگر دشمن تيزچنك * بدرياى هيجا بسان نهنك ز اقبال شاه امامتنژاد * خديو جهانگير پاكاعتقاد بقلاب مردى زبونش كنم * ز ضرب سنان غرق خونش كنم و در آن صباح پادشاه صاحبتائيد مانند جمشيد خورشيد بر اشهب گردون گرد گيتىنورد برآمد و بر يسال بىاختلال ابطال رجال آغاز عبور فرموده ميمنه و ميسره و قلب و مقدمه جنود ظفر عطيه را به نظر فرخنده اثر درآورد بهر طايفهء از عساكر بهرام مآثر ميرسيد سردار ايشان پياده شده رخ بر خاك راه شاه عالمپناه ميسود و اسبى فيل شكوه پيشكش كرده زبان نياز باداء دعا و ثنا ميگشود مثنوى كه شاها ملك نيكخواه تو باد * جنود ملك در سپاه تو باد ظفر در ركاب تو بادا مدام * سعادت رفيق تو هرصبح و شام لواء تو پيوسته فيروز باد * هميشه عدوى تو بدروز باد كران تا كران جهان زان تست * سر چرخ در طوق فرمان تست همه تاجداران ترا چاكرند * بجز راه اخلاص تو نسپرند نخواهند غير از تو شاهى دگر * ندارند جز تو پناهى دگر بهرجا كه رزمآزمائى كنى * چو خورشيد كشورگشائى كنى ندارند جان و سر از تو دريغ * چو از چشم و جان عدو تير و تيغ و نقد اخلاص آن سالكان طريق اختصاص در معيار ضمير كيميا تاثير زيبندهء تاج و سرير تمامعيار نموده بسكه قبول اقتران يافت و همه را بتضاعيف اسباب تربيت و كامرانى بهجت و شادمانى افزوده بعد از فراغ از آن امر بصوب دولتخانهء همايون شتافت ذكر رسيدن منغلاء سپاه مظفرلوا بنواحى مشهد و گريختن سلاطين اوزبك از استماع قرب وصول پادشاه منصور مؤيد پس از عرض سپاه انجم جاه و تحقيق يراق شجعان رزمخواه شاه سعادتنيوش از النك بسطام به ييلاق كاليوش خراميد و حاكم شيراز خليل سلطان را با فوجى از دلاوران