غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

536

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آهن‌فرسا برسم منغلا متوجه مشهد مقدسه گردانيد و خليل سلطان به قوت دولت شاهى مستظهر بوده و در طى مسافت مسارعت نموده بسان برق و باد روى توجه بمشهد مقدسه نهاد و عبيد اللّه خان كه در آن ولايت اقامت داشت چون ازين معنى خبر يافت اقدام ثبات و قرارش متزلزل شده چارهء كار منحصر در فرار دانست و در وقتى كه خليل سلطان بيك فرسخى آنخطه رسيد بعضى از ارباب و كلانتران مشهد را كوچانيده عنان هزيمت بصوب مرو شاهجان انعطاف داد و آنجا نيز مجال توقف محال دانسته از راه شير شتر بمعبر چارجوى رفت و از آب‌آمويه عبور نموده راه بخارا پيش گرفت و برين قياس از استماع قرب وصول سپاه ظفراقتباس رعب و هراس بخاطر تيمور سلطان كه در هرات بود راه يافته عازم سمرقند گشت و از اكابر خراسان امير غياث الدين محمد بن امير يوسف و امير سلطان محمود بن امير غياث الدين و خواجه جلال الدين قاسم فرنخودى و مولانا قاسم خواند امير و خواجه شاه حسين خيابانى را كوچانيده همراه بر دو برطبق حديث ( نصرت بالرعب مسيرة شهر ) هنوز موكب همايون پادشاه نصرت بهر در ييلاق كاليوش بود كه نير فتح و فيروزى از افق سعادت و بهروزى طالع گشته از فرق اوزبك ديار در ديار خراسان نماند و دست مشيت قادر ملك‌بخش لباس امن‌وامان در قامت اهالى آن بلدان پوشانيده بساط جمعيت اصحاب بغى و طغيان را برافشاند و تيمور سلطان چون بدار الملك سمرقند رسيد قاصد استيصال نهال زندگانى امير محمد گرديد و آنعاليجاه نقابت پناه بر ما فى الضمير او اطلاع يافته بمقتضاء كلمهء ( الفرار مما لا يطال ) عمل نمود و بامداد مولانا نظام كه منصب صدارت داشت از سمرقند گريخته پياده بحصار شادمان شتافت و ظهير السلطنه و الخلافة محمد بابر پادشاه كرت ديگر آن زبدهء اولاد خير البشر را منظور نظر الطاف ساخته اسباب سفر عنايت فرمود و آنحضرت در زمان ايالت زينلخان بدار السلطنه هراة خراميده بدستور پيشتر ابواب دولتخواهى نواب درگاه شاهى برگشود . ذكر فتنهء ابو القاسم بخشى انگيخت و بدان واسطه خون جمعى كثير بر خاك هلاك ريخت ابو القاسم در زمان خاقان منصور سلطان حسين ميرزا در سلك اعاظم امراء بخشى منتظم بود و محمد خان شيبانى نيز در وقتى كه خراسان را بتحت تصرف درآورد با وى در مقام التفات و عنايت سلوك نمود و ايضا تيمور سلطان در آن ايام كه بخراسان درآمد او را منظور نظر تربيت گردانيد و در بعضى از مهمات ملكى و مالى دخل داده بمرتبهء نيابت رسانيد لا جرم ابو القاسم نوكرى چند فراهم كشيده بخار نخوت و غرور بكاخ دماغش راه يافت و بعد از فرار تيمور سلطان از خراسان در هراة توقف نموده دل بر محافظت آن بلده