غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
528
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شده حكم عالى بقتلعام صادر گشت و هرچند امير غياث الدين محمد بن امير يوسف و جمعى ديگر از اعيان خون بعضى بيگناهان را كه در آن بلده بودند از امير نجم درخواست نمودند بسمع رضا نشنود و قرب پانزده هزار كس را از سپاهى و رعايا بتيغ بيدريغ گذرانيده عازم ظاهر بخارا شد زيرا كه جانى بيك سلطان و عبيد اللّه خان با معظم سپاه اوزبك در آن بلده مقام داشتند و نقش مقابله و مقاتله و صورت معارضه و مجادله بر لوح خاطر و صحيفه ضمير مينگاشتند و چون امير نجم به دو فرسخى بخارا رسيد شنيد كه محمد تيمور سلطان و ابو سعيد سلطان ولد كوجونجى خان با فوجى از سپاه سمرقند به خيال دستبرد متوجه شدهاند و خود در همان منزل توقف كرده بيرام بيك قرامانى را با جمعى كثير از سالكان مسالك پهلوانى بدفع ايشان مامور گردانيد و آن دو سلطان از توجه بيرام بيك و غازيان خبر يافته در قلعهء عجذوان متحصن شدند و بيرام بيك كيفيت حال را اعلام نمود و نجم بيك با تمامى عساكر به ظاهر عجذوان شتافت و محمد تيمور سلطان و ابو سعيد سلطان اطراف انحصار را مضبوط ساخته هرروز فوجى از اوزبكان خونخوار بجنك بيرون ميفرستادند و از اينجانب نيز غازيان در برابر رفته گاهى غالب و احيانا مغلوب ميشدند و چون چند روز حال برين منوال بگذشت و آزوق در ميان سپاهيان مفقود گشت خواجه كمال الدين محمود كه از اطوار سلاطين اوزبك صاحب وقوف بود و ميدانست كه تسخير آن قلعه بمحاربه تيسيرپذير نيست بعرض رسانيد كه درين زمستان فايدهء بر محاصره عجذوان مترتب نميشود زيرا كه اين قلعه بذخيرهء بسيار و كثرت آلات رزم و پيكار مشحونست و دو سلطان با بسيارى از شجعان در آنجا توطن دارند و اگر چند روز ديگر اين منزل معسكر نصرتاثر باشد غازيان جهة فقدان حبوبات تنقيص خواهند يافت مناسب دولت آنكه از اينجا طبل رحيل كوفته در نواحى قرشى و خزار طرح قشلاق اندازيم تا از ولايات سركار بلخ اردو بازاريان و سركاران و سوداگران غله و اجناس باردوى ظفراقتباس آوردند و چون زمستان بپايان رسد و ذخيرهء اوزبكان روى در نقصان نهاده عليق چهارپايان در صحرا پيدا شود متوجه فتح بلاد و قلاع شويم امير نجم جوابداد كه اگر ما از ظاهر قلعه عجذوان كوچ كرده به طرف كنار آب روان گرديم اوزبكان تصور خواهند كرد اين حركت بنابر خوف و هراس از ما وقوع ميبايد و اينمعنى موجب مزيد جسارت ايشان خواهد شد و هنوز اين سخن باتمام نرسيده بود كه ظهير السلطنه و الخلافه محمد بابر پادشاه بدانجا آمده همان سخنان را درميان آورد و در باب ترك محاصره و توجه بجانب خزار و قرشى مبالغه كرد امير نجم سخن آنحضرت را بحسب ظاهر قبول نموده فرمود كه فردا كوچ كرده بدانطرف رويم و روز ديگر كه سهشنبه سيوم ماه مبارك رمضان سنه ثمان عشر و تسعمائه بود على الصباح طليعهء سپاه سلاطين ماوراء النهر از ميان درختان ظاهر عجذوان طالع گشت و مهم از حيز تدبير امير و وزير درگذشت صورت حال آنكه چون در بلدهء بخارا بمسامع جانى بيك سلطان و عبيد اللّه خان رسيد كه كار امير نجم ثانى در ظاهر عجذوان از پيش نميرود و هرروز لشگريان جهة بدست آوردن آزوق و عليق چهارپايان متفرق و