غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
529
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
پريشان ميشوند عزم رزم جزم كرده با حشر بسيار از پياده و سوار همه جوشنپوش و خنجرگذار بر سبيل ايلغار متوجه عجذوان كشتند و بعد از وصول بحدود آنديار محمد تيمور سلطان و ابو سعيد سلطان با اوزبكانيكه در آنحصار بودند بديشان پيوسته همعنان يكديگر روى بميدان كارزار آوردند امير نجم ثانى بعد از مشاهدهء اين حال دل بر قتال و جدال نهاد و ميمنهء ميسره لشگر را بوجود امراء عظام استحكام داد و خود در قلب بايستاد و مقرر كرد كه ظهير الدين محمد بابر پادشاه با جنود خاص طرح باشند و در هرطرف كه بكومك احتياج شود توجه فرمايند و بعد از تسويه صفوف قرب دويست سوار جلادت آثار از برانغار سپاه اوزبك در ميدان تاخته بر جوانغار لشگر نجم بيك حمله كردند و بيرام بيك كه در آن جانب بود متوجه دفع شر آنجماعت گشته به زخم تيرى از پاى درافتاد و اينمعنى موجب ازدياد جسارت اوزبكان شده بيكبار بر سپاه آذربايجان و عراق تاختند و امرا بنابر عداوتى كه با نجم بيك داشتند بىاز آنكه دست باستعمال آلت پيكار برند پاى در وادى فرار نهادند لا جرم جنود نجم بيك شكست يافته ظهير السلطنه و و الخلافة محمد بابر پادشاه با سپاه خاصه روى توجه بحصار آورد و امير غياث الدين محمد بن امير يوسف و خواجه كمال الدين محمود متعاقب مواكب آن حضرت در حركت آمده حسين بيك لله و احمد بيك صوفى اوغلى متوجه گذر گرگى گشتند و ماهچهء رايت سلاطين اوزبك از افق فتح و ظفر طالع شده سپاه ماوراء النهر آغاز قتل و غارت كردند و فوجى از لشگريان عبيد اللّه خان در معركه بامير نجم رسيده آنجناب را اسير سرپنجه تقدير ساختند و نزد پادشاه خود برده حسب الحكم اساس حياتش را بينداختند و زين العابدين بيك نيز با بسيارى از غازيان و جمعى از خراسانيان همدران روز شربت شهادت چشيدند و طايفه ديگر كه بكوهها و مغارها گريخته بودند مانند خواجه محى الدين يحيى ولد خواجه شمس الدين مرواريد و خواجه مير جان بن خواجه قوام الدين محمد بن استاد عدل معمار نيز بدست سمرقنديان افتاده جام هلاك دركشيدند و در هفدهم ماه رمضان اينخبر بدار السلطنه هراة رسيده امير عماد الدين محمود اصفهانى كه برحسب حكم جهانمطاع وزير و صاحباختيار امور ملكى و مالى خراسان بود بضبط برج و باره و استحكام فصيل و دروازه پرداخت و پس از سه چهار روز حسين بيك لله و احمد بيك صوفى اوغلى در ضمان صحت و سلامت تشريف آوردند و چون بموجب فرمان عالم مطاع منصب حكومت آن بلدهء فاخرهء باحمد بيك انتقال يافته بود در قلعه اختيار الدين نزول نمود و به دارائى رعيت و سپاهى پرداخته خلايق را بتمهيد بساط معدلت و نصفت وعده فرمود اما امير غياث الدين محمد بن امير يوسف و خواجه كمال الدين محمود كه متعاقب ظهير الدين محمد بابر پادشاه بصوب حصار شادمان رفته بودند از آن حضرت عنايت و رعايت يافته راه بلخ پيش گرفتند و در پانزدهم ماه رمضان به آن بلده رسيده خواجه محمود همانجا توقف كرد و امير محمد بهراة شتافته باتفاق امير عماد الدين محمود و ساير امرا و حكام در باب استحكام آنخطهء جنت مقام سعى