غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

527

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مسطور شد حضرت شاه دين‌پناه بعد از فوت امير نجم زرگر زمام امور وكالت نفس همايون را در قبضهء اقتدار آن جناب نهاد او را صاحب‌اختيار مطلق گردانيده بر جميع امرا و وزرا و انچكيان و مقربان تسلط و تفوق داد و امير نجم سه چهار سال در كمال اقتدار و استقلال بوكالت شاه سكندرجاه سليمان‌خصال پرداخته امور ملكى و مالى و جزئى و كلى معظم معمورهء ربع مسكون را بر نهج عدالت بسرانجام مقرون ساخت و بنابرانكه در آن سنوات ملاذ حكام بنى آدم و مرجع اشراف و اعيان عرصهء عالم درگاه خلايق‌پناهش بود از اسباب جاه و حشمت و موجبات مكنت عظمت آنمقدار در سركار او جمع گشت كه پايه قدر و منزلتش از جميع امراء عظيم الشان بلكه اكثر سلاطين نافذ فرمان درگذشت عدد ملازمان خاصهء او نزديك به پنجهزار سوار يراق‌دار رسيد و وفور خزاين و اموالش از سرحد حساب و استيفاء محاسبان دانا متجاوز گرديد هرروز قرب صد سر گوسفند شيلان او بود مرغ و قاز و حوايج آش را بر اين قياس بايد نمود و در سفر مذكور با آنكه تمامى اسباب تجمل را از آب نگذرانيده بود هرروز سيزده ديك نقره خام جهت پختن طعام در مطبخ او بر بار مينهادند و آن اطعمه گوناگون را در اطباق زرين و سيمين و چينى فعفورى در نظر خلايق جلوه ميدادند از عزيزى صادق القول استماع افتاد كه در آنطرف آب شخصى كه در وقت كشيدن شيلان در در خانه امير پادشاه‌نشان حاضر بود به زبان تعجب از حوايجدار پرسيد كه هرروز اين‌قدر مصالح را در ولايت ياغى چگونه بهم ميرسانى جوابداد كه بعنايت الهى گوسفند و مرغ و قند و نبات و آرد و برنج و ساير حوايج آش در سركار ما بسيار است اما هرروز مرا ده من دارچينى و زعفران و زنجبيل و زيره و باديان و سيه‌دانه و بعضى ديگر از حبوبات و ادويه ضرورت مىشود جهت پيدا كردن آن تنقيص مييابم غرض از عرض اين مقدمه آنكه چون كوكب جاه و جلال آن امير بىشبه و نظير به اين درجه ترقى نمود بكثرت حشمت و شوكت مغرور گشته بىآنكه از پادشاه مؤيد منصور رخصت يابد تكفل فتح ماوراء النهر كرد و مقاتلهء سپاه اوزبك را متعهد شده آن امر خطير و خطب كبير را سهل و آسان شمرد و پس از عبور بر آب‌آمويه و ملاقات با حضرت ظهير السلطنه رايت عزيمت بجانب خزار برافراخت آق‌فولاد سلطان كه حاكم آنموضع بود چون دانست كه با غازيان عظام قوت مقاتله و مجادله ندارد باتفاق ارباب و كلانتران از در مصالحه و مهاونه درآمد و بعد از طلب عهد و پيمان ابواب شهر و حصار خزار بازگشاده امير نجم او را مقيد ساخت و هلقوتويوز بيكى را با جماعتى از اوزبكان كه در آن مكان بودند كشته متعرض رعايا نشد و از آنجا بجانب قرشى نهضت نمود حاكم آن بلده شيخم ميرزا در مقام مدافعت و ممانعت ثبات قدم ورزيده نجم بيك اطراف شهر را بر امرا تقسيم فرمود و هركس بمورچل خود فرود آمده جنود ظفر ورود آغاز انداختن تير و تفنك كردند و به زخم سنك رعد در برج‌وبارهء قرشى رخنه افكنده در عرض دو سه روز قهرا قسرا بر آن بلده استيلا يافتند و شيخم ميرزا با متابعان اسير سرپنجهء تقدير