غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
486
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جهانافروز از سر نو بنوازش امر او حكام پرداخت و در بزم كامرانى ساغرهاى دوستكامى دركشيده طبقات انام را بانواع احسان و انعام مبتهج و مسرر ساخت نظم در آنروز شاه سليمان سرير * خديو جهانگير روشنضمير بياراست بزمى گران پيشتر * نظيرش نياورده كس در نظر در آن جشن حكام روى زمين * ولاتى كه بودند دولت قرين بزرگان ملك و سران سپاه * سپهبد اميران حشمت پناه كشيدند هريك بسى پيشكش * به پيش شهنشاه خورشيدوش شهنشه زبان تلطف گشود * مران سرورانرا نوازش نمود بانعام اسبان با زين و زر * كمرها مرصع بدر و گهر قباى خز و افسر زرنگار * زر نقد بيش از حساب و شمار مهان و كهان را سرافراز كرد * بعالم در خرمى باز كرد نشستند اشراف عالى مقام * بپاى سرير سپهر احتشام بگردش درآمد مى خوشگوار * ز دست جوانان نسرين عذار رخ ساقيان از فروغ شراب * برافروخت چون عارض آفتاب مغنى بصوت دف و چنك و نى * دعا گفت بر شاه فرخندهپى كه شاها لواء تو فيروز باد * بعهد تو هرروز نوروز باد بنوروزت از بخت فرخاثر * بنوروزيت باد فتح ظفر و بعد از انقضاء ايام جشن و سور بمسامع پادشاه مؤيد منصور رسيد كه نامراد از بغداد گريخته و بعلاء الدوله ذو القدر پيوسته و علاء الدوله دختر خود را باوى در سلك ازدواج كشيده و بموافقت داماد در مخالفت خدام بارگاه شاهى لواء طغيان مرتفع گردانيده و اكنون با سپاهى از احاطهء دايرهء خيال افزون بدياربكر شتافته و بسبب اهتزاز صرصر بيدادش در آن ديار آتش فساد اشتعال يافته سران لشگرش پردهء ناموس مردم ميدرند و لشگر بيسيرتش هرجا چيزى مييابند بغارت مىبرند نظم لشگر ظالم ضلالتكيش * مردم بدنهاد شرانديش جمله از شيوهء مروت دور * يافته از فريب نفس غرور كرده پيوسته عزم جور و فساد * مال و ناموس خلق داده بباد از استماع اينخبر نايره غيرت پادشاه هفت كشور زبانه بفلك اخضر كشيد و دفع شر آن بداختر بر ذمه همت خسروانه واجب نموده حكم همايون به اجتماع لشگر قيامتاثر نافذ گرديد تواچيان قمر مسير جهة رسانيدن جار روى به اطراف و امصار آورده باندك زمانى لشگر بسيار از ولايت فارس و كرمان و عراق و آذربايجان و اران و كردستان و لرستان در اردوى كيهان پوى جمع آمدند همه جوشنپوش و خنجرگذار و سراسر كينهكوش و ظفرآثار نظم سپاهى بلطف الهى همه * سرافراز از تاج شاهى همه كمر بسته هريك بفرمانبرى * گشاده زبان ثناگسترى پس آنگه پادشاه ربعمسكون بروز فرخ و بخت همايون اعلام زرنگار افراخته و دفع اشرار ذو القدر را پيش نهاد همت ساخته عنان سمند گيتىنورد بجانب ارزنجان انعطاف داد افغان كور كه و نفير باوج فلك اثير رسيده هركس در اردوى همايون بود روبراه نهاد نظم روانشد باقبال شاه جهان * سعادت مساعد ظفر همعنان نهان از غبار مواكب سپهر * مه رايتش ثالث ماه و مهر جنيبت كشانش ملوك عظام * بفرمانبرى مفتخر هركدام و پس از آنكه ماهچه بيرق خورشيداثر ساحت ارزنجان را از نور وصول غيرتافزاى آسمان گردانيد و علاء الدوله برين معنى مطلع گرديد بعضى از قلاع دياربكر