غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

483

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اسمعيل چشمهء آب عذوبت‌مآب در آن عتبه كعبه مرتبه ظاهر گشت و بر بالاى آن چشمه خانهء تعمير يافت كه قبهء آن در بلندى از شرفه خورنق و سدير درگذشت و نزديك به آن چشمه حوضى كوثر مثال احداث يافته از آن آب زلال مالامال شد آنگاه استادان بنا و باغبانان دانا چهار باغى دلگشا و بوستانى روح‌افزا در آن فضاى بهشت‌آسا طرح انداختند و در اطرافش جدار بلند مقدار برافراخته ساحت باراحتش را از نشاندن نهالهاى ثمربخش و گلبنهاى عطرپرور مزين و معطر ساختند و حالا آن گلشن فردوس‌وش بكمال معمورى رسيده و از نزاهت چمنها و لطافت آب‌وهوا غيرت گلستان ارم گرديده شكوفهء بساتين افلاك از انفعال گلهاى رنگارنگش گاهى سرخ و گاهى زرد برآمد و عندليب خوش‌نواى طبع دراك در وصف گلزار بدايع آثارش نغمهء روضه من رياض الجنة سرايد بنفشه مشكبوى از حوالى لالهايش چون زلف دلفريب خوبان سر برزده و سنبل سلسلهء موى با گلهاى حمرايش همچون خط غاليه بوى با لعل‌ستان خوش برآمده اثمار حلاوت دثار اشجارش قوت روح و قوت دل و هواى فضاى دلگشايش در جميع اوقات بغايت معتدل نظم چو خط بنان سبزه‌اش دلگشا * ز سر گشتگانش نسيم صبا درختان سروش همه دلپسند * چو سبزان رعناى بالابلند هوايش هميشه نه گرم و نه سرد * نه در وى غم گل نه اندوه گرد القصه چون خاطر همايون پادشاه ربع مسكون از تعمير آن مزار فيض تاثير فراغت يافت عنان بارهء خوشخرام بصوب ييلاق سورلوق تافت و در آن تابستان گاهى بصيد و شكار گور و آهو ميل نمود و احيانا جام مدام از دست آهو چشمان سيم‌اندام تجرع فرمود و بعد از آنكه موسم حرارت هوا برين منوال درگذشت رايات ظفر آيات متوجه سارو قورغان گشت گفتار در بيان دفع شر صارم كرد و مطيع شدن حاكم گيلان بعد از مشاهدهء دست‌برد در فصل خزان كه خسرو خاورى به منزل ميزان تحويل كرده بتعديل اوزان ليل و نهار فرمانداد و حريف خريف آغاز دم‌سردى نموده گرمى تابستان روى در نقصان نهاد بلبل از صعوبت هجران لاله و گل لاله گشته ترك نغمه‌سرائى كرد و لشگر برد بنياد دست‌برد نموده دست بغارت نبات بنات برآورد نظم ريخت به اطراف بساتين شجر * از نفس سرد خزان برك و بر گل ز غم هجر نسيم بهار * بر زبر خاك بيفتاد زار بمسامع اشرف اعلى رسيد كه صارم كرد با جمعى كثير از قطاع الطريق كردستان در سارو قورغان رحل اقامت انداخته و قطع طريق و غصب اموال هرفريق را سرمايهء وجه معاش ساخته دفع شر آن بد اختر بر ذمه همت پادشاه هفت كشور واجب نموده بدانجانب نهضت فرمود و صارم چون از توجه لواء كشورگشا وقوف يافت چاره كار منحصر در فرار دانسته احمال و اثقال برجاى