غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

484

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بگذاشت و بمضمون ( من نجى براسه فقد ربح ) عمل كرده علم عزيمت بجانب عقبات سخت و بيشه‌هاى پردرخت برافراشت غازيان عظام تمام جهات صارم و اتباعش را غنيمت گرفته جمعى كثير از كردان بىايمان كه در آنديار ديدند بتيغ بيدريغ بگذرانيد و مواكب كواكب مراتب از آنجا بقزل اوزن رفته در آن مقام اينخبر شيوع يافت كه حاكم فومن و رشت امير حسام الدين از متابعت خدام پادشاه ظفرقرين سر مىپيچد و گردن بچنبر فرمان‌بردارى و خراج گذارى درنمىآورد بنابران تسخير گيلان پيش نهاد همت عالىنهمت گشته رايات نصرت نشان بدانجانب روانشد و بعد از وصول بسرحد آنولايت عساكر بهرام صولت مانند شير ژيان بجنگل و بيشهء گيلان درآمده آغاز نهب و تاراج نمودند و در تضييق مخالفان كوشيده ابواب قتل و غارت بر روى روزگار ايشان گشودند و حاكم رشت در بحر اضطراب افتاده از آن خوى زشت توبه كرده در سفينهء اعتذار و استغفار نشسته ايلچى سخندان با اموال و نفايس فراوان بدرگاه پادشاه سلاطين پناه ارسال داشت و قبول نمود كه بعد اليوم حسام مخالفت از نيام عصيان بيرون نيارد و سال بسال خراج و مال ادا كرده خود را يكى از بندگان خدمتكار شمارد عفو كامل و لطف شامل پادشاه پوزش‌پذير برطبق كلمهء خجستهء ( او املكت فاسمح ) از جريمه عظيمه امير حسام الدين تجاوز فرمود و قاصد او را مشمول انعام و احسان گردانيده نشان حكومت مملكت گيلان عنايت نمود و ايلچى بتاج التفات شاهى مباهى گشته و منشور موفور السرور را بدست گرفته رخصت معاودت يافت موكب همايون پادشاه ربع مسكون از حدود ولايت گيلان مراجعت فرموده بطارم شتافت و در آن زمستان خطه طارم از يمن مقدم مكرم غيرت‌افزاى گلستان ارم بود و بساط عيش و نشاط انبساط يافته ساعت بساعت مواد كامرانى و حشمت مىافزود و چون فصل شتا برطبق مدعاى حرام سدهء سدره انتما بپايان رسيد پادشاه ستاره سپاه از يورت قشلاق متوجه بيت الشرف خويش گرديد فراش فروردين بسيط زمين را ببسط بساط زمردين آرايش داد و سلطان گل در كمال شوكت و تجمل پرده زنگارى از چهره گلنارى گشوده‌روى بانجمن چمن نهاد نظم كرد دست سحاب نيسانى * در چمن باز گوهرافشانى ژاله باريد همچو در خوشاب * لاله شد ساغرى پر از مى ناب رخ برافروخت غنچه مستور * چشم بگشاد نرگس مخمور پادشاه مؤيد منصور از قشلاق طارم بجانب ييلاق سلطانيه در حركت آمد و بعد از وصول به مقصد چمنى را كه از غايت نزاهت رشك سرابستان ارم است بيمن قدوم همايون مشرف ساخت و روزى چند در آن منزل دلپسند باسب تاختن و برقبق تير انداختن قيام نمود آنگاه رايت بصوب سورلوق برافراخت و در سورلوق بمسامع نواب كامياب شاهى رسيد كه صارم كرد نوبت ديگر جمعى از اكراد فراهم كشيده و بموضع آور ميآمده و با فروختن نايرهء فتنه و فساد اشتغال دارد و بيرام بيك قرامانى و جناب خليفة الخفا با فوجى از مردان ميدان رزم‌آزمائى بدفع شر آن بداختر مأمور گشته روى به طرف آور مياوردند و صارم كرد از آنجا بكردستان گريخته پناه بقلهء كوهى برد و در آن موضع حصين بتشمر جنك و پيكار