غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

482

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

زمانى بگرز گران‌سنك سروگردن گوزن را نرم گردانيد و ساعتى بشمشير نهنك آهنك شكاف در پشت و پهلوى نخجير و خرگوش افكنده همه را بچراگاه عدم رسانيد نظم شه پردل بنوك نيزه و تير * گهى آهو فكندى گاه نخجير گهى شيرى به نيزه در ربودى * گهى گور از خدنگش كور بودى بعد از آن برحسب فرمان واجب الاذعان امرا و نوئينان نيز در جرگه تاختند و هريك به زخم تير و ضرب شمشير آنقدر كه خواستند صيد بر خاك هلاك انداختند و آخر الامر اذن عام از مكمن عنايت پادشاه گردون احتشام صدور يافته تمامى غازيان و لشگريان آغاز تيغ راندن و شكار افكندن كردند و در طرفه العينى تمامى آن جانوران را غرقه‌بخون ساخته شرايط جلادت و خونريزى بجاى آوردند و در آن روز شش هزار و هفتصد جانور كشته گشته تواچيان آنها را بر امرا و اعيان و اشراف و خدام آستان ملايك‌آشيان تقسيم نمودند و استادان بنابر حسب فرمان واجب الادغان از رؤس وحشيان منارها ترتيب فرمودند آنگاه شاه دين‌پناه بعضى از ييلاقهاى بلده اصفهان را معسكر نصرت‌نشان ساخته بتمهيد بساط عيش و كامرانى پرداخت و از كف ساقيان زهره جبين نازنين شراب ارغوانى گرفته رايت عشرت مرتفع ساخت ذكر نضارت ولايت همدان از پرتو ماهچهء لواء كشورگشا و ارتفاع يافتن منازل روح‌افزا بيمن توجه معمار همت پادشاه سعادت انتما شاه عاليشان چون روزى چند در ييلاق اصفهان بدولت و اقبال بگذرانيد بر - حسب اقتضاء راى صوابنماى متوجه ولايت همدان گرديد و بعد از وصول بدان مملكت در مرغزارى جنت آثار نزول اجلال فرمود و در تشيد اساس عدول و انصاف كوشيده در باب انهدام بناء جور و اعتساف اهتمام نمود در آن اثناء خاطر اشرف اعلى مايل به طواف مزار فايض الانوار امام سهل على عليه التحية و الدعا شده بدان مقام واجب الاحترام تشريف برد و مجاوران آن آستان كرامت آشيان را بصلات و صدقات نوازش كرده مراسم نياز و اخلاص آورد و بنابر آنكه عمارت آنمزار فيض آثار روى بويرانى داشت فرمان همايون شرف نفاذ يافت كه معماران هنرور و مهندسان دانش‌اثر بر سر آنمرقد معطر عمارتى عالى طرح اندازند و اساس آن را بسان گنبد هرمان مشيد و مستحكم سازند و باندك زمانى آن بناء روح‌افزا بر وجهى ساخته و پرداخته آمد كه شرفات بلندش سر همت بذروه قصر فيروزه‌كار سپهر رسانيد و غرفات بىمانندش فرق از كنگرهء منازل ماه و مهر درگذرانيد نظم بوستانيست كه طاوس ملايك مردم * از سر سدره نمايد بهوايش پرواز خم طاقش همه با سقف فلك باشد جفت * لب بامش همه در گوش ازل گويد راز و همدران ايام از اثر مقدم پادشاه بىعديل مانند زمزم از يمن قدم حضرت