غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

479

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بقتل رسيد بيان اين سخن آنست كه محمد كره در زمان بعضى از سلاطين آق‌قوينلو داروغگى مينمود و در آن اوان كه رايت نصرت‌نشان شاه جهانيان از عراق بصوب شيراز در اهتزاز آمده كره ايلچى با تحف لايقه بعتبه كعبه مرتبه فرستاده اظهار اطاعت و انقياد كرد و نواب كامياب قاصد آن خذلان‌مآب را ملحوظ عين اشفاق ساخته فرمان واجب الاذعان در باب تفويض ايالت ابرقوه باسم كرده سمت نفاذ پذيرفت و ايلچى مشمول انعام و احسان فراوان مراجعت نموده محمد كره روزيچند طريق چاكرى و فرمان‌برى مسلوك داشت و آخر الامر بمقتضاى كلام معجز نظام إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى بكثرت اموال و افزونى رجال مغرور گشته رايت شقاوت بجانب يزد برافراشت و از ابرقوه ايلغار كرده نيمشبى بدروازهء يزد رسيد و بهر حيلهء كه توانست خود را در شهر انداخته سلطان احمد ساروئى را بقتل رسانيد و آن بلده را مضبوط ساخته در مقام خلاف نواب درگاه سپهر اوصاف ثبات قدم نمود و چون اين حالات را پادشاه فلك‌اقتدار شنود از سورلوق باصفهان شتافته عنان‌يكران بصوب يزد تافت و بعد از وصول غازيان عظام و عساكر بهرام انتقام آن بلده را مركزوار احاطه كرده و اسباب قلعه‌گيرى ترتيب نمود دست بانداختن تير و سنك برآوردند مدت يك ماه هرروز از وقتى كه خورشيد روشن چهر بعزم تسخير شهرستان سپهر لواء بيضا مرتفع ميگردانيد تا زمانى كه مشاعل نجوم بر زير بروج قلعه نيلگون گردون داير ميگرديد مجاهدان موكب همايون پادشاه ربع مسكون عقاب سهام خون آشام به قصد صيد مرغ روح مخالفان دون پرواز ميدادند و اتباع كره نيز آتش ستيز افروخته شست سست بانداختن خدنك مرك آهنك ميگشادند آخر الامر به زخم سنك و توپ و تفنك بهادران تيز چنك رخنها در برج‌وبارهء يزد پيدا شد و سپاه نصرت شعار بيكبار در شهر ريخته رايت فتح و نصرت برافراختند و بضرب تيغ و سنان بسيارى از نوكران كره را بر خاك هلاك انداختند و كره با گروهى كه در اجل ايشان اندك تاخيرى بود بقلعه گريخته بار ديگر آغاز جنك و جدل و جنود ظفر ورود روى بتسخير آنحصار استوار آورده بعد از آنكه مدت يك ماه ديگر با محاصره و محاربه پرداختند بيمن دولت روزافزون آنقلعه را نيز قهرا قسرا مفتوح ساختند و كره بر برجى بلند كه تا آنوقت بسبب كمال رفعت و متانت از كمند گزند ايمن بود و مردم بزد آن را نقاره‌خانه ميگفتند پناه برد و از مضمون آية ( أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ) غافل ماند و غازيان قلعه‌گشا آن برج را احاطه نموده فرمان لازم الاتباع شرف نفاذ يافت كه در پايان برجى كه مقر كره بود هيمهء بسيار جمع سازند و آن را بر زير هم چيده آتش انتقام برافروزند تا خرمن صبر و شكيبائى كره سوخته بقدم اضطرار بيرون آيد و فرمان‌بران بموجب فرموده بتقديم رسانيده شعلهء آن نيران سر بكره اثير كشيد و كره از تاب حرارت در اضطراب افتاده بروزنهء منزل گزيد و غازيان عظام نردبان بر ديوار آن روزنه نهاده او را با دو سه مفلوكى ديگر كه آنجا بودند پايان آوردند و دست و گردن بسته بپايهء سرير اعلى بردند شاه دين‌پناه فرمود تا كره را مانند حسين كيا در قفس آهنين ببدترين حالى محبوس ساختند و اساس جمعيت اتباعش را بشعلهء تيغ بيدريغ