غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

480

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سوخته بنياد حيات تمامى آنقوم ناپاك را برانداختند و كره دران قفس ببدترين حالى محبوس بود تا وقتى كه شاه عالم‌پناه از يورش طبس معاودت فرمود آنگاه نيران غضب قيامت لهب اشتعال يافته در ميدان بلدهء اصفهان غازيان عاليشان هيمهء فراوان مجتمع گردانيدند و آتش در آن زده كره را با جمعى از نوكرانش كه عبدى بيك از ابرقوه آورده بود در دنيا بعقاب اليم و عذاب نار جحيم رسانيدند گفتار در بيان نهضت رايت گيتىفروز بولايت طبس و معادت نمودن بعد از قتل سه چهار هزار كس در آن اوان كه پادشاه عاليشأن بمحاصرهء يزد اشتغال داشت امير كمال الدين حسين صدر از نزد خاقان منصور سلطان حسين ميرزا بسدهء سدره انتما رسيد و بوسيلهء امراء ملك آراء شرف بساطبوس دريافت مكتوب و پيشكشى كه آورده بود معروض گردانيد و چون در آن كتابت تعظيم جانب پادشاه مشرق و مغرب بعبارتى مناسب سمت تحرير نيافته بود و ايضا تحف و تبركات قابل خدام پايهء سرير خلافت مصير ننمود امير كمال الدين حسين منظور نظر التفات پادشاهانه نگشت و خيال يورش خراسان بخاطر انور شاه عالميان گذشت بنابران بعد از آنكه فتح يزد تيسير پذيرفت و كره در محبس قفس قرار گرفت مبارز الدين عبدى بيك تواچى با فوجى از جنود قيامت شكوه متوجه تسخير ابرقوه شد و پادشاه كشورگير بنفس نفيس همايون در اوايل شعبان سنهء عشر و تسعمائه از راه بيابان يزد بجانب طبس ايلغار فرمود و در آن اوان ولايت طبس به حكم خاقان منصور سلطان حسين ميرزا سيور غال امير محمد ولى بيك بود و از ملازمان آن جناب امير تردى بابا محافظت آنسرحد مينمود و تردى بابا ناگهان از وصول موكب ظفرنشان خبر يافته خود را در قلعه انداخت و غازيان عظام از گرد راه در شهر طبس تاخته هركس را در آن بلده يافتند بتيغ بيدريغ گذرانيدند و غنيمت بينهايت گرفته آثار كمال اقتدار ظاهر گردانيدند آنگاه صورت غضب پادشاه عجم و عرب سمت تسكين پذيرفته بفتح قلعه التفات ننمود و عنان مراجعت انعطاف داده بصوب يزد توجه فرمود و در يزد اندك توقفى كرده از آنجا باصفهان شتافت و پرتو انوار معدلتش بر وجنات روزگار متوطنان دار الملك عراق تافت در آن اثنا مبارز الدين عبدى بيك كه ابرقوه را تسخير نموده جمعى كثير از اتباع كره اسير گرفته بود بدرگاه عالمپناه رسيد و شرف بساطبوسى دريافته بواسطهء آن نيكوخدمتى مجددا ملحوظ عين الطاف پادشاهانه گرديد همدران ايام از نزد قيصر روم ايلدرم بايزيد ايلچى بآستان سلطنت‌آشيان آمده تحف لايقه و تبركات رايقه آورد و بسعادت تقبيل قوايم سرير سپهر نظير مستسعد گشته از زبان قيصر اظهار اخلاص و اتحاد كرد و شاه عالم‌پناه او را بانعام تاج و خلعت و اسب و زر