غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
473
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
التحيته و الغفران روانشد و در ان اثنا بنابر وصول خبر طغيان حسين كيا فرمان اشرف اعلى شرف نفاذ يافت كه الياس بيك ايغوراوغلى با جمعى كثير از سالكان طريق يگدلى متوجه دفع شر او شود و در فتح بلاد رستمدار آثار اقتدار ظاهر گرداند و الياس بيك حسب فرموده عنان عزيمت بجانب حسين كيا انعطاف داده موكب ظفر انتما كوچ بر كوچ باصفهان شتافت و از اصفهان بر سبيل ايلغار عازم شيراز گشته نامراد بشوشتر گريخت و در شوشتر نيز مجال سكون محال دانسته ببغداد رفت و رايات ظفر طراز پادشاه دشمنگداز قرين اكرام و اعزاز به دار الملك شيراز درآمده سايهء عدل و انصاف بر ساحت آن مملكت انداخت و تختگاه سليمانى از نور طلعت آن مهر سپهر كشورستانى صفت اضاعت گرفته ظلام ظلم و اعتساف را نابود ساخت حكام ساير بلاد و قلاع فارس چون از وصول موكب همايون خبر يافتند جمله پيشكشهاى شايسته و تبركات بايسته ترتيب نموده با مقاليد حصون و امصار بدرگاه فلك اقتدار شتافتند نواب كامياب ابواب الطاف بر روى آنجماعت گشادند و زمام ايالت هر ولايتى را بقبضهء درايت حاكمى عادل نهادند و پادشاه عاليجاه چندگاه در آن بلده بعيش و نشاط گذرانيده بعد از آن متوجه كاشان گرديد و در اثناء راه بنشاط شكار پرداخته فضاء كوه و دشت را از نخچير و آهو خالى گردانيد و چون كاشانيان استماع نمودند كه عنقريب آفتاب دولت و اقبال از مطلع آمانى و آمال طلوع كرده فضاى آن مملكت را مانند فردوس اعلى سمت نضارت خواهد داد و رايات ظفر آيات ظلال عنايات بر مفارق ايشان گسترده ابواب عدل و انصاف بر خواهد گشاد گل تمناى ايشان در چمن اميد شكفته و خندان گشت و شجرهء مقصود همگنان بثمرهء بهبود بارور شده نواى فرح و سرور از طرب خانهء ناهيد در گذشت اشراف و اعيان مانند فضايل پناه امجد قاضى محمد و عمدة العلما مولانا جلال الدين مسعود و غير ايشان بلوازم استقبال استعجال فرمودند و رعايا و بازاريان به بستن آئين و تزئين آنخطه جنت قرين قيام و اقدام نمودند تمامى اسواق و دكاكين را بديباى هفت رنك و اجناس روم و مصر و فرنك آرايش دادند و در زيب و زينت غيرتافزاى نگارخانهء چين ساخته جواهر كمال اخلاص و دولتخواهى برطبق عرض نهادند و مواكب كواكب مراتب شاهى محفوف بعواطف نامتناهى الهى به آن بلده درآمده از آن ترتيب و آئين ابتهاج مزاج همايون درافزود و در بزم نشاط و كامرانى نشسته بسرانجام اسباب طوى بزرك اشارت فرمود و كلاء عظام و امراء جمشيد احتشام چنانچه بايد و شايد و غايت علو همت پادشاه بحر مكرمت را لايق نمايد در تمهيد مقدمات جشن حسن اهتمام بتقديم رسانيدند و فضاى بهشتآسا و مرغزارى روحافزا جهة آنكار اختيار كرده قبهء خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه باوج مهر و ماه مرتفع گردانيدند و شاه عالمپناه باستصواب بندگان دولتخواه آن مقام فرح انجام را بانوار طلعت خورشيد سيما زينت سپهر خضرا بخشيد و مجلس عيش و كامرانى انعقاد يافته جام راح ريحانى و ساغر بادهء ارغوانى از كف ساقيان زهره جبين داير گرديد از تاب شراب ناب در باغ عارض خوبان