غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

474

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خوبان لالهاى سيراب عيان بود و از فروع رخسار ساقيان ساحت بزم طرب گلزارى مينمود مغنيان خوش‌آواز بالحان بهجت‌افزاى نقش غم از الواح خاطر ستردند و سازندگان نغمه‌پرداز بنواى چنك و قانون علت سودا از دماع اهل جنون بيرون بردند مثنوى فروغ باده چون مجلس بياراست * زمستان بانك نوشانوش برخواست مغنى در مقام دلنوازى * بآهنك دعاى شاه غازى كشيد از دل نواى روح‌پرور * برقص آمد ز صوتش چرخ اخضر ز لحن دلگشاى عود و قانون * نشاط مىپرستان گشت افزون ببزم پادشاه هفت اورنك * به خدمت منحنى شد قامت چنك و در روزيكه طوى بزرك بوقوع مىانجاميد پادشاه صاحب تائيد بر تخت بخت و سرافرازى برآمده امراء تواچى هريك از حكام بلدان و امرا و نوئينان و اشراف و اعيان را در موضع مناسب جاى دادند خواص و مقربان و نواب و انچكيان در پايهء سرير سپهر ايستاده چشم و گوش باشارت فرمان واجب الاذعان نهادند حجاب و يساولان بر در بارگاه جهان‌پناه كمر خدمتكارى بر ميان بستند و ساير خدام و لشگريان در مقام فرمان برى و طاعت‌گذارى بساورى نشستند مجلسى آراسته شد كه خورشيد گيتىنورد با آنكه سالها گرد جهان گرديد نظير آن نديده و گردون عالم گرد هرچند ساحت مركز خاك پيموده شبيه آن مشاهده ننموده مثنوى مجلسى چون بهشت جان‌پرور * اهل آن جمله صاحب افسر هريكى پشت لشگر جرار * چاكر پادشاه عدل شعار از دل و جان مطيع فرمانش * مفتخر از وفور احسانش و بعد از انعقاد آن محفل جنت‌نشان بكاولان و خوانسالاران آغاز كشيدن اطعمه كرده از خوانهاى رنگارنگ كه مشتمل بود بر نعمتهاى گوناگون ( وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ ) آنمقدار بمجلس همايون رسانيدند كه از شرح كميت آن قلم دو زبان عاجز است و از وصف كيفيت آن بنان فصاحت بيان قاصر مثنوى مهيا گشت خوانهاى مرصع * بنعمتهاى گوناگون ملمع ز ظرف سيم و زر گرديد هرخوان * سپهرى پر ز ماه و مهر تابان بهرظرفى طعام از رنك ديگر * ز ليمو ترشى و حلوا و شكر ز اطباق برنج آمد در آن سور * كواكب‌سان هزاران قبه نور ز بريان و كباب و بره و قاز * ز مردم گشت پنهان صورت آز ندانم چون كنم وصف مزعفر * طبقها بود پر از ريزهء زر جبين قليه زنگى بود پرنور * ز روغن چون سواد ديدهء حور چون طوايف انام از اكل طعام فارغ گشتند و خدام بارگاه سپهر احتشام سفره و دستار خوان در نوشتند امراء تواچى خلع فاخره و اثواب وافره از پوستينهاى كبش و سنجاب و التائى و جامهاى مخمل و اطلس و دارائى و چكمهاى سقرلات قرمزى و دكلهاى زربفت و زردوزى حاضر آورده هريك از اهل مجلس را بخلعتى لايق سرافراز گردانيدند و اين انعام عموم تمام يافته در آن روز اكثر ملازمان آستان اقبال‌آشيان و اشراف و اعيان و ارباب و كلانتران كاشان بپوشيدن جامهء شاهى مفتخر و مباهى گرديدند و در آن ايام فرح انجام فروغ آفتاب عنايت پادشاه گردون‌غلام بر وجنات احوال خجسته مآل قاضى محمد كاشانى تافت و حاوى آن فضايل و كمالات نفسانى مشمول الطاف بىدريغ گشته منصب صدارت يافت و قاضى محمد