غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

468

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سرش از تن بيندازند لا جرم صيت منقبت ائمه معصومين و دعاى دوام دولت پادشاه هدايت آئين بر سر منبر بلند گشت و روى زر بنقش اسامى سامى آن هداة راه يقين و القاب ميمنت آيات خسرو حشمت قرين مزين شده بر تبت از همهء اشياء درگذشت رباعى افسر ز سر تو بر سرآمد شاها * تخت از قدم تو برتر آمد شاها بر زر نامت چو زيور آمد شاها * به از همه چيز بازر آمد شاها ناظمان مناظم مذهب حيدرى و سالكان مسالك ملت جعفرى كه مخالفان ائمه هدايت نشان را جز بتعظيم نام نمىتوانستند برد زبان طعن و لعن بر ايشان گشادند در سنيان متعبد و خوارجيان متعصب از وهم حسام بهرام انتقام غازيان عظام خاسر و خائب و حيران و هارب روى به اطراف آفاق نهادند از فيض غمام انعام شاهى غنچهء تمناى مخلصان اميدوار بر گلبن مراد باحسن وجهى شكفته گرديد و از پرتو آفتاب عنايت پادشاهى درخت بخت بندگان خدمتكار در گلشن مقصود بر نهج بهبود سر بفلك كبود كشيد نظم شاه كيوان سرير ماه مسير * مشترى طبع آفتاب ضمير چون بدولت نشست بر اورنك * جانب عدل و داد كرد آهنك نصب گرداند رايت احسان * بر سر مؤمنان لواء امان دوستان راز دست گوهربار * ساخت چون بوستان بفصل بهار نيك چون بركشيد تيغ جهاد * رخنه در جان دشمنان بگشاد از خوارج نماند هيچ اثر * مگر اندر ميان نارسقر منصب وكالت نفس نفيس همايون بر حسين بيك لله قرار گرفت و مهم وزارت و صاحبديوانى بجانب امير زكريا تفويض پذيرفت قاضى شمس الدين جيلانى پاى بر مسند صدارت نهاد و موقوفات ممالك را بحيطهء ضبط درآورده ابواب دين‌پرورى برگشاد ساير امرا و اركان دولت بمناصب مناسب مفتخر و سرفراز گرديدند و بر مسند اختيار و اعتبار تكيه زده بمرتبهء سرورى رسيدند نظم چو توفيق الهى كرد يارى * برآمد شه بتخت شهريارى اميرانرا بلطف خويش بنواخت * بانعام فراوان مفتخر ساخت بهر كشور يكى را مهترى داد * صرير جاه و تاج سرورى داد براهش هركه از اخلاص دم زد * بفرق خسرو خاور قدم زد و آن زمستان پادشاه عالميان در دار السلطنه تبريز قشلاق فرمود و متوطنان آن مكان را در تاب آفتاب عدل و احسان از برودت جور و بيداد اصحاب طغيان محافظت نمود نظم خلايق را بنعمت داديارى * ولايت را ز فتنه رستگارى ز بس كافتادگانرا داد ميداد * جهان را عدل نوشروان شد از ياد گفتار در بيان لشگر كشيدن آن مهر سپهر كشورستانى بعزم انهدام مبانى شوكت اميرزاده الوند كرت ثانى شاه انجم سپاه چرخ سرير * مهر گيتىنورد كشورگير سوى بيت الشرف چو كرد خرام * خيمه زد در منازل بهرام سرو افراخت رايت منصور * گل برافروخت عارض پرنور بهر قتل عدوى شاه زمن * تيز شد باز خنجر سوسن چتر معكوس لاله گلگون گشت * لشگر