غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
466
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بىاعتبار را در ساحت روزگار فرونشاند يا آفتاب تيغگذار كه به مجرد طلوع سپاه ظلمت سلب شب را نابود گرداند صمصام ذو الفقار آثار آخته بر صفوف دشمنان تاخت و چندكس را به قوت بازوى شجاعت از پشت زين بر روى زمين انداخته علم فتح و فيروزى برافراخت نظم بشمشير كين شاه حيدر مصاف * درافكند در جان دشمن شكاف ز جولان شبديز عالم نورد * برآورد گرد از زمين نبرد ولى ابر تيغش چو شد خونفشان * فروشاند آن گرد را در زمان چو شه را باقبال پيوند بود * اگر خصم او كوه الوند بود بگرز گران سنگش از پا فتاد * قدم جانب ملك عقبى نهاد و متعاقب پادشاه ظفر مواكب غازيان جلادت نشان بميات اجتماعى بر مخالفان حمله نموده بيكبار دست بتيغ راندن و سر افشاندن برآوردند و از اعاظم امراء الوند لطف بيك نام و سيدى غازى و موسى بيك و قرچقاى را بنوك حسام خونآشام از صحيفه هستى محو كردند لا جرم سلك جمعيت دشمنان نكبت قرين مانند زلف خوبان ختا و چين پريشان گشت و الوند از معركه جنك روىگريز بصوب ارزنجان آورده از سر نام و ننك درگذشت نسيم عنايت الهى گل مراد ملازمان موكب شاهى را در چمن دولت نامتناهى شكفته گردانيد و نكهت روح برور فتح و ظفر از گلزار ( وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ) دميده بمشام مستنشقان ( وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ) رسيد مثنوى وزيد از غايت فضل آلهى * نسيم فتح بر اعلام شاهى مشام غازيان شرعپرور * شد از عطر ظفر چون گل معطر و چون آفتاب عمر و زندگانى قوم آق قوينلو بسرحد زوال رسيده بود گريختگان آن معركه پس از وصول بصف شتران راه نجات مسدود ديدند سپاه پادشاه صاحبتائيد از عقب درآمده آن زمرهء سراسيمه را به تيغ تيز بگذرانيدند و اندكى كه از غرقاب بلا خود را بساحل خلاص افكندند در اثناء راه به آب سياه رسيدند كه هركس اسب در آن رود راند سفينهء حياتش در گرداب فنا فتاده دست از جان شيرين افشاند مثنوى شاه صاحبقران كشورگير * خسرو دينپناه چرخ سرير روز هيجا چه قصد دشمن كرد * معنى اينما مبين كرد در برابر كسى كه كرد ستيز * ريخت خونش بخنجر سر تيز و انكه بگريخت هركجا كه گريخت * شيرهء جان او بزهر آميخت هستيش را قضا عدم انگاشت * تيغ تقديرش از ميان برداشت و از يراق و جهات الوند و لشگريان چندان اسب و اشتر و استر و اجناس نفاست اثر و اوانى نقره و زر غنيمت غازيان وافرحشمت گشت كه تفصيل آن موجب تطويل ميگردد و حضرت شاه ستوده مآثر بعد از فراغ خاطر از جانب دشمنان خاسر همدران منزل نزول اجلال فرموده لوازم شكر پادشاه ملكبخش بجاى آورد و دلاورانى را كه در دفع اعدا مراسم شجاعت و لوازم شهامت بتقديم رسانيده بودند بانعام و احسان فراوان خوشدل و مسرور كرد و آنشب در غايت عيش و طرب گذرانيده روز ديگر علم عزيمت به طرف دار السلطنه تبريز افراخت و بعد از طى منازل مثال روح كه بجسد درآيد قدم در دار الملك آذربايجان نهاده تخت سلطنت را بفر وجود همايون مزين ساخت ( و الحمد للّه رب العالمين و الصلاة على محمد و آله المعصومين )