غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
465
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
( وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ) سپرد و غازيان نصرت قرين و مجاهدان ميدان دين را بركوب امر كرده روى بتعبيهء لشگر آورد نظم بتوسن برآمد شه كامران * چو خورشيد بر بارهء آسمان ز هرسو هژبران ميدان كين * يلان جهانگير نصرت قرين فكنده ببر جوشن زرنگار * گرفته به كف تيغ مردم شكار نشسته بر اسبان صرصر اثر * به خدمت رسيدند همچون ظفر و زبان باداى دعا و ثناى شاه مظفرلوا گشاده صداى اخلاص و يكدلى در ميمنه و ميسرهء روزگار انداختند و از صدمه قوايم مراكب تازى و ولولهء صهيل اسبان شامى و حجازى كرهء زمين را متحرك و متزلزل ساختند و آنحضرت همگنانرا بمزيد تربيت و رعايت و وعده مرحمت و عنايت مستمال و اميدوار گردانيده برانغار و جوانغار لشگر فيروزى آثار را بشكوه طلعت امرا جمشيد حشمت استحكام داد و ماهچهء رايت نصرت آيت از مطلع قلب طالع گشته روى به طرف دشمن نهاد نظم صف جنك آراست صاحبقران * روان گشت با لشگر بيكران ظفر همعنان نصرت اندر ركاب * ز بخت جوان خوشدل و كامياب و از آن جانب اميرزاده الوند نيز بتعبيهء جنود شقاوت ورود پرداخته اشارت نمود تا شتران اردوى او را به تمام جمع كردند و بزنجير به يكديگر بسته در پس صفوف لشگر بازداشتند بمصلحت آنكه هركس از ميدان ستيز عنان بوادى گريز تا بدراه بيرون شد مسدود يافته باز بمعركه شتابد و چون صف هردو لشگر در آن صحرا كه نمودار دشت محشر بود مرتب گشت و غريو كرناى و كوس و فغان نفير و سورن از اوج فلك هفتم درگذشت نهنگان پولادپوش و پلنگان رعد خروش از هردو جانب مراكب بمهميز ستيز تيز كرده دست بخونريز گشودند و غبار فتنهانگيز بسم بادپايان سبكخيز از فضاى معركه ارتفاع داده آثار روز رستخيز بعالميان نمودند پيكان جانستان حروف امنوامان از صحفهء زندگانى محو ساخت و سنان برقافروز شعلهء فنا در خرمن فراغت و سلامت انداخت تير مرك تاثير از شست درست دليران گشاد يافته مانند پند دلپذير بىتعليل و تاخير در دل جاى كرد و نيزه ثعبان مثال از كف ابطال رجال زبان طعن دراز ساخته لوازم سرزنش بجاى آورد نظم بچاچى كمان تير گرديد جفت * ز پيكان همه مهرهء پشت سفت شده جانستان نيزهء هركسى * چو طوبى قدان فتنه در سر بسى و چون به مجرد آمدوشد سهام دلدوز و استعمال سنان جانسوز مهم دشمنان بدروز فيصل نيافت غازيان عظام تيغ انتقام از نيام كشيده روى بديشان آوردند و بضرب حسام خارا شكاف كسوت حيات پهلوانان دشت مصاف را چاكزده نهايت جلادت ظاهر كردند و آنجماعت نيز پاى ثبات فشرده به قدر مقدور در مدافعهء لشگر منصور ميكوشيدند و در كشش و خونريزش غايت سعى و اهتمام بظهور ميرسانيدند نظم ز هردو طرف مردم تيز چنك * بخونريز هم تيز كردند چنك ز سرها كه افتاد بر خاك راه * سر از خاك بر كرد يك حشرگاه به خون بسكه جان رفت بيرون ز تن * زمين را درآورد جان در بدن ز هردو طرف ماجرا شد دراز * نميشد گرههاى آن رشته باز در آن اثنا پادشاه سرافراز دشمنگداز مانند سحاب قطرهبار كه غبار