غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

464

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سلطنت مصير بازگشته شاه خجسته‌صفات اين فتح را مقدمهء فتوحات دانست و خوشدل و مسرور عازم قراباغ شد و قرچقاى بيك و بعضى ديگر از متابعان الوند كه در آنحدود بودند از توجه پادشاه سعادتمند وقوف يافته قدم ادبار در وادى فرار نهادند و رايت نصرت نشان بعد از شيوع فرار ايشان بصوب نخچوان حركت فرموده بار ديگر بيرى بيك قجر برسم منغلاى بر ساير غازيان كشورگشاى سبقت گرفت و از آنجانب عثمان نامى بفرمان الوند در برابر آمده پس از استعمال آلت پيكار در چنك اسار گرفتار گشت و بيرى بيك او را دست و گردن بسته بدرگاه عالم‌پناه فرستاد و قهرمان قهر بقتلش فرمان داد و اينخبر بالوند رسيده از سطوت لشگر قيامت اثر بر خود بلرزيد و اقدام ثباتش متزلزل شده متوجه چقورسعد گرديد و در موضع شرور قرار گرفته سى هزار از اشرار فراهم كشيد و دل بر محاربه پادشاه ظفر شعار نهاده اسباب كارزار معدود و مهيا گردانيد غافل از آنكه كوه الوند در پيش سپهر بلند پست نمايد و كرم شب‌تاب در نور آفتاب فروغ ندهد نظم كوه را در ديده گرچه رفعتست * هست در پيش فلك بسيار پست نور اختر گرچه باشد بيحساب * كى نمايد پيش نور آفتاب القصه چون شاه كشورگشا هواى فضاى نخچوان را از غبار موكب نصرب‌نشان عبير بيز و عنبرافشان ساخت كيفيت فرار منزل و قرار الوند بوضوح پيوست متعاقب بدانصوب نهضت فرمود و آخر روزى نزديك بمعسكر دشمن نزول اجلال نمود و قبهء بارگاه باوج مهر و ماه برافراشته غازيان عظام را بحراست عساكر فيروزى انجام امر كرده از لشگر الوند نيز فوجى بطلايه بيرون آمده تا وقتى كه نظاره‌گيان آسمان بسبب ارتفاع علم نورافشان آفتاب تابان ديده برهم نهادند از جانبين لوازم پاس مرعى داشته بيدار بودند و در خيال جنك و كارزار بسر برده در عاقبت آن كار تامل و انديشه مينمودند . گفتار در بيان محاربه فرقه اخيار با زمرهء اشرار در مقام شرور و تنسيم نسيم فتح و اقبال از مهب عنايت لا يزال بر پرچم علم پادشاه منصور على الصباح كه خسرو زرين علم يعنى آفتاب انجم حشم چشم از خواب ناز باز كرده نقره خنك گردون را بفر وجود همايون زيب و زينت بخشيد و بتيغ قهر و خشم جنود شب ظلمت سلب را انهزام داده اطراف آفاق بانوار فتح و فيروزى روشن گرديد مثنوى صبح كه شد خسرو بيضا علم * عازم رزم شب ظلمت ؟ ؟ ؟ توسن تند فلكش گشت رام * كرد سوى خيل مخالف خرام بهر نگونسارى اهل خلاف * تيغ زراندود كشيد از غلاف پادشاه كشورگشاى پاى همايون فلك‌فرساى بر پشت ابرش جهان‌پيماى گردانيده از سر اعتماد بر قوت دولت روزافزون و وثوق بعنايت بيغايت قادر كن فيكون عنان سعادت‌نشان بقايد