غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
460
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آمده بادبان به طرف گيلان برافراشت و خلفا بيك از اينحال خبر يافته بطالع مسعود و بخت نيك نواحى شهر نو را مضرب رايت نصرت پرتو گردانيد و همان روز اهالى شهر اظهار اطاعت و انقياد نموده اكابر و اعيان با تحف و پيشكش فراوان بآستان امارت آشيان آمدند و خلفا بيك ايشان را منظور نظر مرحمت گردانيده باصناف الطاف خوشدل و مطمئن خاطر ساخت و آنشب در كمال عيش و طرب بسر برده صباح روز ديگر علم انجم حشم پادشاه دينپناه سايهء وصول برانديار انداخت و منزل شيخشاه مضرب سرادقات دولت و اقبال گشته خلفا بيك بپايهء سرير سلطنت مصير شتافت بتقبيل بساط جلالت مناط قيام نموده بعد از اداء دعا و ثنا كيفيت اطاعت متوطنان شهر نو را معروض گردانيد و اين معنى موافق مزاج اشرف اعلى افتاده كلانتران آن بلده بانعام تاج و خلع فاخره سرافراز و مباهى گشتند و حكومت شهر نو بر خلفا بيك قرار گرفته پس از چند روز پادشاه دوست تو از جهة قشلاق عنان عزيمت بصوب محمودآباد انعطاف داد و چون بدان منزل رسيد و يراق قشلاق فرمود بعضى از منهيان بعرض خدام آستان ملايكآشيان رسانيدند كه متوطنان قلعهء باكو بحصانت حصار و توافر اسباب پيكار مغرور شده طريق خلاف مسلوك ميدارند و شرايط خدمتكارى و لوازم خراجگذارى بجا نمىآرند از اهتزاز صرصر اينخبر آتش خشم جهانسوز اشتعال يافته حكم شد كه از امراء عظام استاجلو محمد و الياس ايغورو اغلى با فوجى از سالكان مسالك يكدلى بجانب باكو نهضت نمايند و در فتح آنحصار و دفع مخالفان بدكردار به قدر مقدور سعى و اهتمام فرمايند و ايشان بموجب فرمان واجب الاذعان بدانصوب روانشده بعد از وصول به مقصد قلعه ديدند مانند بروج آسمانى مشيد جدار بلند مقدارش از سنگهاى ملسا ارتفاع پذيرفته و فصيل سپهر عديلش چون سد سكندر صفت متانت و استحكام گرفته سه طرفش را درياى محيطآسا از حوادث دوران صيانت نموده يكجانبش را كه متصل بصحراست خندقى عريض عميق متانت درافزوده متوطنانش بوفور جلادت و پهلوانى مغرور و مستظهر و بكثرت ذخيره و اسباب قلعهدارى فارغ البال و مطمئن خاطر القصه امرا با عساكر مظفرلوا آن قلعه را مركزوار درميان گرفته آغاز محاصره و محاربه كردند و محصوران در مقام مدافعت و مخالفت پاى ثبات فشرده دست بانداختن تير و سنك برآوردند و چون تسخير آن حصار بجنك از حيز امكان بيرونست و از قوت طاقت بشرى افزون مدت محاصره امتداد يافت و پس از طلوع ماهيچه رايت شاهى از افق آنديار نيز فتح و فيروزى بر صفحات احوال غازيان تافت چنانچه مشروح ميگردد و كيفيت اين اجمال بتفصيل مىپيوندد گفتار در بيان فتح قلعه باكو به قوت دولت پادشاه نامجو چون شاه مظفرلوا فصل شتا در منزل محمودآباد با خاطر خرم و دلشاد اوقات فرخنده ساعات بگذرانيد و نسيم روحافزاى فروردين بر اطراف دشت و بساتين وزيده