غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
461
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
قلعه غنچه را مفتوح گردانيد پيكان خار به قصد ديدهء اعداء دولت پايدار سر تيز شد و شاخ شكوفه و نسرين جهت نثار خدام بارگاه سپهرآئين درم ريز گشت نظم شد عازم باغ خسرو گل * در غايت حشمت و تحمل افراخت علم ز سرو آزاد * عالم ز ظهور دولتش شاد پادشاه والانژاد پرتو اهتمام بر فتح حصن حصين باكو انداخت و با كوكبهء سپاه كواكب مرتبه رايت نهضت بدانجانب برافراخت بعد از وصول به آنديار و ملاحظهء خندق و فصيل آنحصار مثال لازم الامتثال نفاذ يافت كه فوجى از ابطال رجال بشعله پيكان ديدهدوز آتش قتال برافروزند و دل مخالفان دولت ابد پيوند را كه بر بالاى آنقلعه بلند پاى عناد استوار دارند بسوزند و زمرهء ديگر بمتيين و تيشهء انديشه نقب زدن نمايند و جهت توجه غازيان بجانب دشمنان راه نهانى بگشايند و آن دو طايفه بجد هرچه تمامتر آغاز كار و بنياد پيكار كرده خروش تكبير و سورن زلزلزله در زمين و زمان انداخت و صداى نفير و ناى زرين گوش ساكنان قلعهء سپهر برين كر ساخت خندنگ بلند آهنك بهادران فيروز چنگ مانند مانند كار دولت ايشان آغاز ترقى كرد و جان بىتاب و توان مخالفان بىنام و ننگ از نقبى كه پيكان در چشم ايشان ميزد روى بتحت الثرى آورد نظم ز شست غازيان قادرانداز * عقاب چار برآمد بپرواز ز مغز فرق اعدا طعمه جسته * ز خون چشمشان منقار شسته چو پيكان رخنه در تن ميگشودى * بجان راه برون شد مينمودى در آن اثناء راى اشرف اعلى چنان اقتضا كرد كه خندق را از سنك پر سازند تا سپاه پلنك صولت به سهولت از آنجا توانند گذشت و بنفس نفيس از بارهء كوه پيكر فرود آمده قورچيان عظام و خدام موكب فلك احتشام را بدان مهم مأمور گردانيد و آن زمره باندك زمانى آنمقدار سنك در خندق ريختند كه نمودار كوهى بلند گشت و هركس بران صعود نمود بر ساكنان حصار مشرف شد لا جرم كار محصوران به جائى رسيد كه بجان آمده دست اضطرار در دامان الطاف شهريارى زدند و به زبان تضرع امان طلبيده گفتند نظم كه شاها ببخشاى بر جان ما * نظر كن بجمع پريشان ما بلطفت چو هستيم اميدوار * امان بخش ما را بجان زينهار و عفو پادشاهانه شامل حال موفور الاختلال ايشان گشته در حال ابواب قلعهء باكو را بر روى غازيان عظام گشادند و كلانتران حصار ع شمشير بدست و كفن اندر گردن به - درگاه سپهر اشتباه شتافته كمر فرمان برادرى بر ميان جان بستند و خسرو پوزشپذير اكثر آنجماعت را تاج و خلعت عنايت كرده حكم شد خلفا بيك جهت حكومت و نقل خزاين و ذخاير شروان شاه بقلعه شتابد و آنچه از جنس زر و گوهر و نفايس و اجناس ديگر به - تصرفش درآيد باردوى همايون فرستد تا بر جنود ظفر ورود قسمت يابد و خلفا بيك اشراف و اعيان باكو را همراه داشته رايت نهضت بجانب قلعه برافراشت و بعد از وصول خزاين و دفاين سلاطين شروان را بدست آورده پيشكش و ساورى لايق از متوطنان آن مكان بستاند و مجموع آن نقود و اجناس را بدرگاه كيوان اساس ارسال فرمود آن گاه قبور بعضى از ملوك آن ديار را كه نسبت به حضرت ولايت منقبت شيخ جنيد