غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

454

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

دولتخواهى را بپايهء سرير اعلى پادشاهى طلبيده فرمود كه دوش از امداد ارواح طيبه دوازده امام عليهم التحية و السلام نزد ما بتحقيق پيوست كه صلاح دولت ابد پيوند منحصر در آنست كه نخست رايت عزيمت بصوب شروان افرازيم و حسام خون‌آشام از نيام انتقام برآورده مهم شروانشاه برحسب دلخواه بسازيم نظم بامداد توفيق پروردگار * بر آريم از شاه شروان دمار حسام يمانى سرافشان كنيم * بيك حمله خيلش پريشان كنيم و امرا ابن وارد غيبى را بمسامع رؤساى سپاه رسانيده مجموع ايشان متفق القول و المعنى بر زبان آوردند كه بيت ز شه رايت جنك افراختن * ز ما بر صف دشمنان تاختن و عزم يورش شروان جزم شده نظم دم صبح كين مهر گيتىنورد * بگردون برآمد بعزم نبرد برافروخت از نور اقبال چهر * برافراخت رايت بصوب سپهر شه كامران فلك احتشام * برآمد بشبديز گردون خرام سوى ملك اعدا عنان تاب شد * زمين از تزلزل چو سيماب شد در اطراف مهر سپهر اقتدار * روانشد سپاه ستاره‌شمار و بعد از وصول اعلام نصرت قرين به منزل ياسين راى اصابت‌آئين چنان اقتضا فرمود كه خلفا بيك با فوجى از عساكر كوه تمكين عنان‌يكران بصوب گرجستان منعطف گرداند و كفار آنديار را از سرچشمهء شمشير خونبار جرعهء هلاك چشاند و خلفا بيك برحسب فرمان واجب الاذعان بدان ديار ايلغار كرده مراسم جهاد بجاى آورد و جمعى كثير از اهل ضلال را در ميدان قتال به تيغ تيز بگذرانيد و غنيمت بينهايت گرفته برطبق دلخواه بپايهء سرير پادشاه عاليجاه رسيد و آنحضرت او را نوازش نمود و كرايم غنايم كه آورده بود بر غازيان قسمت فرمود و همدران ايام الياس بيك ايغوراوغلى را بفتح قلعهء منتش ارسال داشت و امير الياس با زمرهء از سپاه بىهراس متوجه آنحصار سپهراساس گشته منتش كرت ديگر رايت هزيمت برافراشت و بعد از وصول جنود ظفرقرين بحوالى آن حصن حصين سيلاب خوف و رعب بناء ثبات و قرار قرابتان و متعلقان منتش را منهدم ساخته فرياد الامان بايوان كيوان رسانيدند و با تيغ و كفن باردوى الياس بيك شتافته لطف او را شفيع جرايم خويش گردانيدند و آن جناب قلعه را متصرف گشته ابواب عفو بر روى متوطنان آن مكان بگشاد و كلانتران ايشان را بآستان اقبال‌آشيان پادشاه عالميان فرستاد و آنحضرت به نظر عاطفت در آنجماعت نگريسته قامت قابليت ايشان بخلع فاخره بياراست و ضبط قلعه منتش را بدستور سابق بديشان رجوع نموده اجازت انصراف ارزانى داشت و رايت نصرت‌نشان شاه وافر احسان از آن منزل روان گشته چون پرتو وصول بر منزل حسن‌آباد انداخت منتش كه از كمال الطاف خسرو سليمان‌وش خبر يافته بود قدم از سر ساخته و آن را سرمايه سعادت دارين شناخته بدرگاه عالمپناه شتافت و بعد از ادراك شرف زمين‌بوس پيشكش كشيده زبان اعتذار و استغفار بگشاد پادشاه پوزش‌پذير جرايد جرايم منتش را به آب عفو و اغماض شسته او را بانعام تاج زرنگار و خلعت خاص و كمر مرصع و اسبان راهوار مفتخر و مباهى گردانيد و منتش بدست اخلاص ميان خدمت چست بسته حسب فرموده متوجه قلعهء خود گرديد