غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
449
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
توجه بكدام جانب آوريم كه منهج حصول مقصود باشد امرا جوابدادند كه بر هرطرف راى عالمآراى شاهى كه مهبط انوار تائيدات آلهى است قرار يابد لايق دولت ابد پيوند خواهد بود و بكليد عنايت مسبب الاسباب ابواب فتح و فيروزى بر روى روزگار همايون آثار خواهد گشود آنحضرت بعد از تامل و انديشه بر زبان الهام بيان گذرانيد كه انسب آنست كه كلمهء كريمهء ( فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ ) درجه را مطمح نظر همت داشته بجانب گرجستان شتابيم و تيغ جهاد از نيام انتقام برآورده عنان اقبال بميدان قتال اهل كفر و ضلال تابيم تا بمقتضاى مصدوقه كريمهء ( من كان للّه كان اللّه له ) بحصول مفصود و مشاهدهء چهره بهبود فايز گرديم امراء عظام بنابر آنكه در آن هنگام از غازيان جلادت اثر زياده از سيصد نفر در موكب همايون حاضر نبودند على الفور امضاء آن عزيمت مصلحت نديدند و بعرض رسانيدند كه مناسب چنان مينمايد كه بسنت سنيهء حضرت سلطان حيدر قدس ؟ ؟ ؟ عملنموده نخست مسرعان به اطراف ولايات عراق و آذربايجان فرستيم تاجار بارباب ارادت رسانند كه يراق جهاد نمود بميعاد مقرر در اردوى ظفر اثر مجتمع گردند آنگاه باستظهار تمام روى بغز و اصحاب ظلم و ظلام آوريم و اين سخنان مقبول افتاده امرا بموجب فرمان اشرف اعلى جارچيان جهة احضار غازيان به اطراف و اكناف فرستادند و پادشاه جهان مطاع ماهچه رايت آفتاب شعاع بصوب قراباغ كوكچه تنيكيز برافراخته در اثناء راه معلوم شد كه يكى از نباير ميرزا جهانشاه موسوم بسلطان حسين بارانى با جمعى كثير از مردم فتنهانگيز در حدود كوكچه تنيكيز اقامت دارند و بخار و غرور پندار بكاخ دماغ راه داده ديگرى را پيش چشم در نمىآورد و شاه دينپناه با امراء عاليجاه در باب تدارك مهم او آغاز مشورت فرمود در آنحين يكى از حجاب سراپرده سپهرآئين خبر رسانيد كه نزد سلطان حسين بارانى ايلچى رسيده و حكم همايون باحضار قاصد شرف نفاذ يافته چون آنشخص بسعادت بساطبوسى سرفراز گرديد نامهء كه آورده بود معروض نواب كامياب گردانيد مضمون آنكه اگر رايات همايون فال ظلال دولت و اقبال بر فرق مخلصان اينجائى اندازد بنده غاشيه خدمتكارى بر دوش گرفته و حلقه جانسپارى در گوش كشيده كمال اخلاص بظهور خواهم رسانيد و در باب لوازم عبوديت و چاكرى از خود بتقصير راضى نخواهم گشت نظم بدين سو عنان تابد ار شهريار * به خدمت به بندم كمر بندهوار ز ملك فراغت شوم گوشهگير * درآيم به چشم مخالف چو تير كنم دل ز اخلاص غيرش برى * نهپيچم سر از طوق فرمانبرى و اين مسؤل از شرف قبول مهجور مانده چنان مقرر شد كه همان منزل چند روزى محل توقف پادشاه عادل باشد و سلطان حسين از اينمعنى خبر يافته با فوجى از مردم يكدل بدرگاه عالمپناه شتافت و بعد از تقبيل بساط جلالت مناط سلطنت و اداى دعاى دوام دولت و مكنت به زبان نياز عرضه داشت كرد كه اگر مسكن اين ممتحن دولتخواه بيمن مقدم پادشاه دينپناه مشرف گردد هيچ شك نيست كه كرت ديگر قوم قراقوينلو را اختر اقبال و كامرانى از مطلع آمال و آمانى طالع خواهد گشت