غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

450

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و بخت بخشم رفته صلح‌كنان بازآمده سپهر بدمهر از اضرار ايشان درخواهد گذشت آنحضرت بحسب اقتضاء وقت مصلحت در اجابت آن ملتمس دانست و در ضمان امان سبحانى بجانب معسگر سلطان حسين بارانى توجه فرمود در خلال اين احوال غازيان عظام و لشگريان بهرام انتقام كه جارچيان جهة احضار ايشان به اطراف و امصار و بلدان رفته بودند فوج‌فوج باردوى همايون ميرسيدند و روى عبوديت و دولتخواهى بر خاك عتبهء عليهء شاهى سوده باصناف عنايات سرافراز ميگرديدند چنانچه در وقت نهضت رايت نصرت آيت بصوب منزل سلطان حسين يكهزار و پانصد پياده و سوار در موكب ظفر آثار جمع آمده بودند و چون نواحى اردوى سلطان حسين بارانى از انوار طلعت آن مهر سپر كشورستانى صفت اضائت پذيرفت بنابر اقتضاء راى عالم‌آراى عساكر گيتىگشاى از امتزاج به آن زمره غدار اجتناب نمودند و خيام نصرت انجام در طرف ديگر برافراخته نزول اجلال فرمودند و پادشاه سعادتمند روزىچند در آن موضع اوقات گذرانيده سلطان حسين بارانى شرايط ميزبانى بتقديم رسانيد اما در آن اثنا بوضوح انجاميد كه از سحاب موافقتش غير باران عذر متقاطر نميگردد و از اقامت در مجاورش نضارت رياض دولت بظهور نمىپيوندد لا جرم خسرو فرخنده شيم عزم رحلت از آن منزل جزم كرد و اين داعيه مسموع سلطان حسين گشته امراء پايهء سرير اعلى را طلب داشت و به زبان مكر و فريب اظهار اخلاص نموده گفت مناسب آنست كه خدام بارگاه فلك احتشام پيوسته در مرافقت بنده بسر برده سلوك طريق مفارقت جايز نشمرند تا من طريقهء اتفاق بجاى آورده در قلع و استيصال اقبال نهال اهل بغى و نفاق مساعى جميله مبذول دارم و راه وفا و وفاق پيموده بيمن دولت روزافزون هيچيك از اصحاب عناد و شقاق را آسوده و برقرار نگذارم نظم بميدان كين بركشم تيغ تيز * سر دشمنان افكنم در ستيز اگر شير پيش آيد وگر هژبر * برو سيل ريزم چو غرنده ابر امرا چون ميدانستند كه سخن سلطان حسين بارانى اعتماد را نميشايد بر وجهى جواب گفتند كه او را معلوم شد كه بعد ازين پادشاه ظفرقرين در آن ديار توقف نخواهد فرمود و سلطان حسين ايشان را گسيل كرده خاطر عذر مآثر بران قرار داد كه آفتاب جهان‌تاب اوج سلطنت را بىاختيار ساخته در سحاب حبس توقيف نمايد و گوهر شب‌افروز درج خلافت را بدست آورده در صدف احتيال از ظهور مانع آيد و ندانست كه طلوع تباشير صبح صادق را غمام ظلام در حيز تاخير نتواند انداخت و مشمول شمايم مشك اذفر را مشعبد ايام در نافه خفا مستور نتواند ساخت نظم اگرچه ابر ظلمت در فزايد * طلوع صبح را مانع نيايد وگر صد حيله سازند اهل دستان * نميگردد شميم مشك پنهان القصه سلطان حسين به آن خيال محال صحبتى طرح انداخته از حضرت شاه دين‌پناه و مقربان بارگاه فلك‌اشتباه استدعا نمود كه منزل ظلمانى او را بيمن قدوم شريف غيرت‌افزاى سپهر نورانى گردانند و به اين التفات فرق افتخار و مباهاتش را بفرق فرقدين رسانند امراء عظام چون مكنون ضمير مكر تاثيرش را معلوم داشتند و آن سرو رياض پادشاهى را ببهانهء عارضهء كه فى الواقع عارض ذات ميمنت