غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
448
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مرادت دهد كردگار جهان بعد از آن پادشاه سليمان نشان به منزل همايون مراجعت فرموده در ساعتى كه نظم ظفر همره و اخترش يار بود * سعادت چو دولت مددكار بود بآهنك رفتن ميان بست چست * براى صواب و بعزم درست گران كرد از پاى دولت ركاب * برآمد بگردون بلند آفتاب به تدبير پير و ببخت جوان * ز گيلان شه كامران شد روان و ميرزا على با جمعى از سالكان طريق يكدلى موكب عالى را مشايعة نمود و پس از طى مقدارى مسافت اجازت يافته مراجعت فرمود و چون بموضع او چونكه از بلوك ستاره و داخل همان ولايت است محل نزول پادشاه ستاره سپاه گشت لشگر شتا دست بيغما برآورده تاثير سرما به جائى رسيد كه كار از ارتكاب ابوار و شبگير درگذشت بنابرآن خسرو باستحقاق همدران منزل يراق قشلاق كرده رحل اقامت انداخت پس از آنكه سلطان ثوابت و سيار منازل شتوى را طى نموده در اوايل برج ربيع منزل ساخت اعلام نصرت اعلام بصوب اردبيل در حركت آمد و با ملازمان يكدل طى مراحل فرموده قرين الطاف كريم عطوف به وطن معهود و مسكن مالوف رسيد و چنانچه لازمهء اطوار برگزيدگان پاكاعتقاد است لوازم طوف مشهد جنت منزلت حضرت شيخ صفى الدين و ساير آباء بزرگوار خود بتقديم رسانيد و در آن مقام واجب الاحترام دست مناجات برآورده زبان بسؤال حاجات بگشود و روى نياز بر زمين سوده از بخشندهء بىمنت و واهب بىصنت مرادى كه داشت طلب نمود مثنوى خديو جهانگير عالى حسب * امامت نژاد و حسينىنسب در آن مشهد واجب الاحترام * مطاف اكابر پناه گرام در افشاند از لب ز روى نياز * بپروردگار جهان گفت راز كه اى برتر از عقل و فهم و قياس * سزاوار حمد و ثناء و سپاس توئى تاجبخش ملوك عظام * برازندهء حاجت خاص و عام گرم دستگيرى شوم سرفراز * ز امداد خيل و حشم بىنياز وگر تاج شاهى ببخشى به من * چكار آيدم مرد شمشيرزن الهى باعزاز خير البشر * به حق امامان اثنى عشر بسر دل شيخ صافى ضمير * برخ غيرت آفتاب منير صفى نام صوفى صفت كز شرف * مهى بود تابان ز برج نجف خدايا بعرفان اهل يقين * به حق تمام بزرگان دين كه بخشى مرا منصب سرورى * بر اعداء دولت دهى برترى بملك جهان سرفرازم كنى * مهمساز اهل نيازم كنى كه سازم اساس شريعت قوى * دهم ملت احمدى را نوى بشمشير عز و حسام جهاد * كنم دفع اصحاب شر و فساد و چون انوار اجابت دعا بر ضمير منير فيض انتما پرتو انداخت روى نياز از زمين برداشته بصوب منزل همايونرايت نهضت برافراخت دوران زمان على بيك چاكرلو بر اردبيل مستولى بود و ميرزا محمد تالش با وى در طريق هواخواهى سلوك ميفرمود و بنابر لشگر بسيار آن دو سردار اقامت خدام بارگاه فلك احتشام در آنديار مناسب ننمود لا جرم آنحضرت عزم سفر جزم كرده در خلوتى خاص با زمرهء از اهل اختصاص مانند مبارز الدوله و الاقبال عبدى بيك تواچى و حسين بيك لله و خليفة الخلفا و غير ايشان از اعيان امرا قرعه مشورت درميان انداخت و فرمود كه چون بسبب وفور سپاه و استعداد اهل خلاف و عناد توقف درين ولايت از رعايت طريقهء حزم دور است آيا روى