غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

440

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مصاحبت سلطان على پادشاه متوجه دفع ميرزا بايسنقر گردانيد و قرا پيرى تواچى را با جمعى كثير از جوانان پر تهور بحرب كوسه حاجى بايندر فرستاد و ابيه سلطان درين نوبت ميرزا بايسنقر و لشگر شروان ظفر يافته بايسنقر را بقتل رسانيد و قرا پيرى تواچى در نواحى درگزين با كوسه حاجى مقابله نموده به قوت دولت رستمى بر وى غالب شد و كوسه حاجى نيز مقتول گرديد و اين دو خبر بهجت‌اثر در يكشب به تبريز رسيد و رستم بيك فرحناك و مسرور گشت و تمامى گلزار ممالك عراقين و فارس كرمان و آذربايجان و اران از خار تعرض معاندان مصون مانده دوحهء اقبالش از ذروه آسمان درگذشت ذكر شهيد شدن سلطان على پادشاه و مشرف گشتن لاهجان از يمن مقدم حضرت پادشاه دين‌پناه چون رستم بيك بمساعدت طالع نيك از جانب ياغيان بدكردار و مخالفان مردم‌آزار خاطر فارغ گردانيد سلطان على پادشاه و شاه دين‌پناه و سيد ابراهيم را از روى تجليل و تعظيم شرف رخصت ارزانى داشت تا باردبيل شتافته بدستور آباء گرام و اجداد عظام بر سجادهء امامت و دين‌پرورى تمكن ورزند و در تصفيهء زاويهء حضرت شيخ صفى الدين كوشيده بارشاد طايفهء صوفيه پردازند و ايشان بار ديگر به وطن مألوف و مسكن معهود شتافته معتكفان زواياء هجران و منتظران خباياء حرمان از غبار مواكب هدايت مراتب روشنى ديده اميد حاصل گردانيدند و زبان حال و قال بسپاه و ستايش كريم ذو الجلال گردان ساخته غلغله نشاط انبساط بايوان كيوان رسانيدند مسند اقتدا و تلقين كه چند سال از وجود فايض الجود اولاد امجاد شيخ صفى الدين عارى و عاطل بود بار ديگر از جلوس همايون سلطان على پادشاه رتبت سپهر برين يافت وصيت اين مژده به اطراف بلاد و اكناف آفاق رسيده لوامع نير حصول آمال بر وجنات احوال اهل فضل و كمال تافت غنچهء مراد اصحاب رشد و رشاد از تنسيم نسيم عنبر شميم اين بشارت بر گلبن تمنا شكفتن آغاز نهاد و دوحهء آمال ارباب صلاح و سداد از پرتو انوار اين سعادت در گلبن مطلوب ميوه مقصود بار داد لا جرم در مدت اندك بسيارى از سالكان طريق ارادت در خطهء اردبيل جمع آمدند و دست اخلاص در دامن متابعت مخدوم‌زادگان زده ملازم عتبات هدايت آيات شدند و چون خبر ازدحام خواص و عوام انام بر درگاه كرامت پناه سلطانعلى پادشاه به گوش هوش رستم بيك رسيد از مخالفت آنحضرت انديشمند شده بغايت بترسيد و كس باردبيل فرستاده بار ديگر آنسه برادر عالىگهر را باردو برد و جمعى از معتمدان خود را تعيين كرد كه ايشان را به چشم نگاه دارند و هيچكس را از طايفهء صوفيه و قزلباش در ملازمت سلطان على پادشاه نگذارند و در آن اوان كه آن سه عالىمكان در اردوى رستم بيك تشريف داشتند هرروز جمعى كثير از مريدان صافى عقيدت و معتقدان خاندان ولايت به خدمت