غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
441
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
رسيده از نقود ابيض احمر و اجناس نفيسه ديگر از بذورات ميگذرانيدند و چون نميتوانستند كه بخلاف حكم در اردو باشند عنان مراجعت بمنازل خود منعطف ميگردانيدند آخر الامر رستم بيك از هجوم آن زمرهء ناجيه هراس بيقياس بخاطر راه داده و در سنهء ثمان و تسعين و ثمانمائه كه از قشلاق خوى روى توجه به ييلاق نهاد قصد نمود كه قطع صلهء رحم كرده سلطان على پادشاه را شربت شهادت چشاند و سرچشمهء هدايت و عرفان را به خاك بىمروتى انباشته ضمير مكدر از آن دغدغه فارغ گرداند و منهى كيفيت اين انديشه را معروض داشته آنسرور آفاق بمقتضاى كلمهء ( الفرار مما لا يطاق ) عمل نموده شبى حضرت شاه دين پناه و سيد ابراهيم را مصحوب خودساخته تا خطهء اردبيل عنانيكران بازنكشيد از صوفيان صافى ضمير و غازيان با تيغ و تير هركس در آنحدود بود بموكب آنحضرت پيوستند و مستعد جنك جدال شده دل بر مقابله و مقاتله اعدا بستند و رستم بيك بعد از وقوف فرار بر سلطان على پادشاه ابيه سلطان را با فوجى از سپاه بتعاقب آنحضرت مأمور گردانيد و ابيه سلطان حسب فرموده متوجه اردبيل گشته در روزيكه نزديك آن بلده رسيد سلطان على پادشاه بنور باطن هدايت ميامن دانست كه تقدير ملك قدير مقتضى آنست كه در آن روز اتباع رستم بيك آنحضرت را از سرچشمهء تيغ آبدار شربت شهادت چشانند و بعد از آن باندك زمانى كارپردازان قضا و قدر لواء سلطنت و جهانبانى شاه عالمپناه را بذورهء ثريا رسانند بنابران امراء صوفيه را بعتبهء عليه طلبيده از ارتحال خود خبر داد و بارتفاع رايت دولت شاهى اميدوار ساخته تاج و دستار خويش را بر فرق مبارك آنحضرت نهاد و همان لحظه طليعهء لشگر ابيه سلطان نمودار شده آن مقتداى على نام عالىمقام جامهء جنك در پوشيد و بدستور جد بزرگوار خود يعنى حضرت امام حسين عليه السلام با اهل ظلام قتال مينمود تا وقتى كه از دست ساقى اجل جام راحت انجام شهادت نوشيد نظم دريغا كه سرو رياض كرم * درافتاد از پا بتيغ ستم دريغا كه خورشيد اوج كمال * پذيرفت از جور گردون زوال دريغا كه سير كواكب مدام * بود بر خلاف رضاى گرام دريغا كه يكلحظه چرخ نگون * ز خون ريختن مىنجويد سكون بود دامنش سرخ از خون ما * ندارد غم جان محزون ما درين باب هرچند گويم سخن * نگردد ز دل دور زنك حزن همان به كه سازم سخن مختصر * كنم عرض حال شه دادگر شاه والاگهر بعد از وقوع آن مصيبت و مراجعت اعداء دولت در مملكت رستم بيك مصلحت اقامت ندانست و با حسين بيك لله و خادم بيك و دده بيك و غيرهم از امرا صوفيه طريق مشورت مسلوك داشته همگنان سفر گيلان مستصوب شمردند و آنحضرت با قرب دويست كس از مريدان مخلص و مخلصان متخصص و برادر كلانتر خود سيد ابراهيم را همراه گردانيده به طرف آنولايت عزيمت فرمود و چون بلاهجان رسيد فرمانفرماى آنديار ميرزا على كه از ساير سلطان گيلان بعظم شان و قدوم دودمان ممتاز و مستثنى بود موكب فرخنده فال آن دايرهء نقطهء دولت و اقبال را باقدام تعظيم و تبجيل استقبال نمود و جهة مسكن آنحضرت متعلقان و منتسبان منازل بهشت نشان تعيين كرده با حسن