غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
428
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
متوجه آن ميبود كه بخشندهء بىمنت روضه اميد او را بدوحه برومند كه اغصان طوبى نشانش سايه لطف و احسان بر مفارق عالميان تواند گسترد بيارايد تا آنكه بتاريخ روز سهشنبه بيست و پنجم رجب سنه اثنى و تسعين و ثمانمائه از مهد عليا و ستير عظمى حليمه بيگى آغا بمقتضاى شريعت غرا در عقد ازدواج آن قدوه اولاد خير الانام انتظام داشت پسرى تولد كرد كه مضمون همايون ( فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا ) وصف الحالش بود و فحواى بهجتافزاى ( ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ ) جمال يوسف مثالش را تعريفى لايق مينمود مثنوى درخشيد اخترى از اوج شاهى * ز رويش لامع انوار الهى گلى بشكفت در باغ امامت * كه فايح شد ازو عطر كرامت برآمد آفتابى فايض النور * كه شد از پرتوش خورشيد مستور بلكه از غايت موهبت الهى كه در همه حال شامل زريت حضرت رسالت پناهيست بر سپهر دولت لا يزال نيرى در لمعان آمد كه فضاى عالم خاك را رشك افزاى طارم افلاك گردانيد و بشارت نضارت گلزار خلافت به گوش هوش محبان دودمان پادشاه تخت لولاك رسانيد مثنوى تعالى اللّه زهى خورشيد انور * بنزدش آفتاب از ذره كمتر چو از اوج ولادت گشت طالع * چنان نورى ز رويش بود لامع كه شرق و غرب عالم گشت روشن * چو در فصل بهاران صحن گلشن مشام جان سلطان حيدر از شمايم اقبال آن شكوفه بوستان كامرانى معطر گشته اسم همايونش را بر اسمعيل قرار داد و بلوازم ستايش و باب بىغنت قيام نموده زبان حال و قال بكلام اعجاز مآل ( الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ ) بگشاد و همدران اوان كه صبح زندگانى آن سرو رياض جهانبانى از مشرق آمال و آمانى دميدن آغاز نهاد و لمعان تباشير احوالش مشير مينمود به آنكه عنقريب آفتاب جاه و جلالش باوج كمال رسيده عرصه هفت اقليم را در حيز تسخير خواهد كشيد و هنوز آن تازه نهال گلشن خلافت استقلال در مبادى ايام نشوونما بود كه خضرت اوراق اخلاقش دلالت بران ميكرد كه على اسرع الحال سايهء سعادت و اقبال بر مفارق طوايف خلايق مبسوط خواهد گردانيد نظم هماندم كه خورشيد گردد عيان * بگيرد جهان را كران تا كران هماندم كه گل برفروزد بباغ * شود نكهتش عطر بخش دماغ و چون سلطان حيدر بنور ولايت دانست كه آن مولود عاقبت محمود حامى شريعت مصطفوى و وارث خلافت مرتضوى خواهد بود همگى همت عالىنهمتتر بر بيتش مقصور ساخت و منصب ولايت عهد را بنام خجسته فرجامش رقم زده از روى جمعيت خاطر باحياء سنن سنيهء آبا و اجداد پرداخت اما قبل از آنكه ثمرهء شجرهء امنيتش از مهد طفوليت قدم بر ساحت سن صبى نهد به نيت جهاد لشگر بشروان كشيد و بحسب تقدير در معركهء قتال از كف ساقى اجل جام خير انجام شهادت نوشيد چنانچه عنقريب مذكور خواهد گشت انشاء اللّه تعالى اكنون به دو جهت مناسب چنان مينمايد كه قلم ستوده رقم بذكر مجملى از احوال سلاطين آق قوينلو زبان بگشايد و بعد از آن صحايف روزگار را بشرح كيفيت ظهور و جهانگيرى شاه