غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
427
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ارادت در دامن دولتش مىآويخت از همان جنس افسرى بوى ميداد و آن حضرت پيوسته وفور مثوبت ارباب عز و جهاد را مطمح نظر همت داشته با طايفهء از مجاهدان دين و زمرهء از اصحاب معرفت و يقين كه بواسطه تاج قرمز بقزلباش اشتهار داشتند و تا غايت اين نام بر خدام آن خاندان باقى ماند رايت مقاتله كفار مىافراخت و به قوت بازوى حيدرى و حدت شمشير دينپرورى قلع و استيصال نهال ظلم و ظلال را با خود مخمر گردانيده روى زمين را از خون مشركان گلگون ميساخت و چون امير حسن بيك بر ميرزا جهانشاه تركمان و ميرزا سلطان ابو سعيد گوركان ظفر يافته تمامى مملكت عراقين و آذربايجان در تحت تصرفش قرار گرفت بوسيله حسن عقيدت و اخلاصى كه نسبت به آن دودمان عظيم الشان داشت صبيهء صلبيه خود مهد عليا حليمه بيگى آغا را كه رابعه سجاده عفت و بلقيس سراپرده خلافت بود در سلك ازدواج سلطان حيدر انتظام داد و بسبب آن وصلت مواد جاه و جلال و اسباب عزت و اقبال آن حضرت روى در ازدياد نهاد و سلطان حيدر را از آن مشترى ماهيت ناهيد سيما سه پسر عالىگهر كه هريك درج ولايت رادرى نوربخش و برج خلافت را درى آفتاب درخشش بود تولد نمود و عمدهء آن اولاد كرامتنژاد پادشاهيست كه دست عنايت واهب العطيات ابواب سلطنت شرق و غرب عالم بر روى روزگار همايون آثارش برگشود ذكر طلوع نير سعادت پرتو افق اميد منتسبان دودمان مصطفوى و روشن شدن شبستان مراد سلطان حيدر از شمع رخسار نقاوهء خاندان صفوى بر مرآت ضمير مهر تنوير صورت اينمعنى عكس پذير خواهد بود كه مشيت واهب المواهب و العطايا ( الذى لم يتخذ صاحبة و لا ولدا ) هرگاه بابقا ذكر جميل خليل خلتى تعلق گيرد افق اميد او را مطلع خورشيد طلعت اسمعيل رتبتى داند كه ساكنان سپهر خضرا از پرتو راى عالمآرايش اقتباس انوار سعادت جاويد نمايند و قاطنان بساط بسيط غبرا در ظلال عدالت هدايت مآلش از تاب آفتاب ظلم و ظلال بياسايند بناء على هذا صدرنشينان بارگاه اصطفا به زبان مناجات از درگاه ايزد متعال مسئلت فرزندى دولتمند مينمودهاند و دعاى ايشان بشرف اجابت اقتران يافته بشارت حصول مقصود مىشنودهاند ( كما قال عز من قائل حكاية عن ابراهيم رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ ) و با آنكه جامع اسباب سيادت سورى و معنوى سلطان حيدر الصفوى چند ولد رشيد صاحبتائيد داشت اما چون بديدهء بصيرت انوار ارتقا بدرجه عليه اقتدا در ناصيه حال هيچيك از آن ذرارى اوج نامدارى مشاهده نمىنمود همواره خاطر فيض مآثرش