غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

426

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

هدايت آثار پيوستند و زبان باظهار نياز و اخلاص گشاده دل بر مقابله و مقاتله اعداء دودمان ولايت بستند و سلطان جنيد شاهبازهمت در هواى صيد مملكت پرواز داده باستظهار آن سپاه عنان عزيمت بجانب شروان انعطاف داد و امير خليل اللّه كه در آن‌وقت شروان شاه بود در مقام مدافعت و ممانعت آمده با لشگرى بحر جوش رعد خروش روى به طرف آن حضرت نهاد نظم چو دانست شروانشه كينه‌كوش * كه درياى فتنه درآمد به جوش روان گشت با لشگرى پرشكوه * كه گيرد سر راه دريا چو كوه در منزل تبر سران آن دو سپاه جنگجو بهم رسيدند و در برابر يكديگر دست بنيزه و خنجر برده صف بركشيدند مثنوى ز يكسو كشيدند صوفيه صف * دليران شروان ز ديگر طرف برآمد فغان نفير و خروش * درآمد دو درياى آهن به جوش از جولان ستوران غبار ميدان در هيجان آمده از اوج آسمان درگذشت و از غريو جنك‌آوران زلزله در زمين و زمان افتاده گوش گردون كر گشت نيزه خطى خط فنا بر صحيفهء احوال پير و برنا كشيد و شمشير مصرى مصر بدن مردان صف‌شكن را غرقه‌بخون گردانيد شعلهء پيكان آبدار خرمن پندار نام‌جويان ميسوخت و زبان سنان ثعبان كردار در سرزنش تيز شده اسباب كين مىاندوخت نظم دو لشگر بهم در خروش آمدند * دو درياى خونين به جوش آمدند يكى را درافتاد از سر كلاه * دگر را سر افتاد بر خاك راه چنان شعلهء فتنه بالا گرفت * كه آتش درين چرخ و الا گرفت و چون دميدن صبح سلطنت خاندان صفوى و شكفتن غنچهء مراد مصطفوى را هنوز مهلتى مقدور بود در آن معركه صورت فتح و ظفر در نظر سلطان جنيد جلوه ننمود و صوفيان شكست يافته آن حضرت بدست اعدا گرفتار گرديد و به حكم شروانشاه شربت شهادت چشيد نظم ز بيداد گردون ناسازگار * گرفتار شد آن حسينى تبار بشمشير خونريز ارباب شين * شهادة نصيب آمدش چون حسين روان گشت سوى بهشت برين * شدش حيدر پرهنر جانشين سلطان حيدر نير سپهر سيادت و سرورى و شجره گلشن امامت و دين‌پرورى بود شعشعهء خاطر خورشيد نشانش نضارت‌بخش رياض اميد اهل عالم و ظل ظليل عاطفت و احسانش آرامگاه اعاظم و اشراف بنى آدم جبلت بىحيلتش بر احياء سنت سنيه و متابعت شيمهء مرضيهء آبا و اجداد بزرگوار مفطور و انوار ولايت و سرورى و آثار هدايت و و شريعت‌پرورى از ناصيهء همايونش در كمال بروز و ظهور مثنوى معز ملك و ملت شاه حيدر * ولايت انتساب و شرع‌پرور سپهر معرفت را بود ماهى * بمحراب امامت دين پناهى دلش روشن ز انوار حقيقت * ز رويش ظاهر آثار طريقت و آن حضرت ارشد اولاد سلطان جنيد و خواهرزادهء امير حسن بيك بود لا جرم سجاده امامت و دين‌دارى و سرير سلطنت و شهريارى را لايق و سزاوار مينمود نظم برافروخته از هدايت چراغ * در انديشهء پادشاهى دماغ بهم جمع درويشى و شاهيش * ز شاهى و درويشى آگاهيش و سلطان حيدر تاجى از سقرلات قرمزى كه مشتمل بود بر دوازده ترك بر تارك مبارك مينهاد هركس بدست